پژوهشنامه علوم سياسي تابستان 1388; 4(3 (15)):79-107.
 
 
توحيدفام محمد,حسينيان اميري مرضيه
 
 
 

تلفيق گرايي سومين رويکرد از نظريه پردازي اجتماعي در سه دهه آخر از قرن بيستم است که متأثر از دو رويکرد اثبات گرا و تفسيرگرا و به عبارتي کنشگرايان و اختيارگرايان افراطي و قائلين به آزادي بي حد و حصر براي کنشگر از يک سو، و ساختارباوران و جبرگرايان در مقيدکنندگي ساختار، جامعه و نظام بر کنشگر (انفعال کنشگر) از سوي ديگر، به طور همزمان مي باشد. تلفيق گرايان پيروان هر رويکرد را به تنهايي داراي کاستي هايي در روش و تقليل گرا محسوب مي کنند و خود به تبيين نظريه اي تلفيقي با رابطه اي ديالکتيکي و بازتابنده در چهارچوبي تاريخي و پويا (جهان مدرن) و مبتني بر فرهنگ، ارتباطات و زبان مي پردازند.
آنتوني گيدنز با طرح «نظريه ساختارمندي» خود مدلي پويا از رابطه کارگزار ـ سيستم ارايه مي دهد: استقلال و محرکي انسان از يک سو و ساماندهي نهادها در تعامل اجتماعي از سوي ديگر (دوسويگي ساخت). پيـر بورديو نيز با ترکيب نظريه عادت واره و حوزه در «ساختارگرايي تکويني»اش خواهان رفع تناقض ميان عينيت گرايي و ذهنيت گرايي است. يورگن هابرماس با ايراد نظريه «کنش ارتباطي» به ترکيب نظام دانش و معرفت (عوامل عيني) و منافع انساني (پديده هاي ذهني) مي پردازد (عقلانيت ارتباطي). هر سه انديشمند به اعاده حيثيت انساني از يک سو و پويايي جامعه از سوي ديگر مدد مي رسانند.

 
كليد واژه: کنش، ساختار، تلفيق، رابطه ديالکتيکي، بازتابندگي
 
 

 نسخه قابل چاپ