پژوهش زبان هاي خارجي بهار 1387; -(43):95-107.
 
 
دادور الميرا,صدر الهه
 
 
 

آندره مكين(Andreï Makine) ، نويسنده روسي تبار مقيم فرانسه در رمانهاي اوليه خود، با لحني غنايي و پر شور از غرب سخن مي گويد. او غرب را بهشت گمشده اي مي داند كه جذاب و رويايي است و نمادي از هرآنچه مخالف روسيه روزگار كودكي اوست. به مرور، در پي مهاجرت به فرانسه، ايده آل اوليه در ذهنش درهم مي شكند و واقعيت در برابرش رخ مي نمايد. بنابراين هرچه بيشتر در آثار او پيش مي رويم، دو اصطلاح شرق و غرب بيش از پيش در هم مي آميزند، مبهم و گنگ مي شوند و شور و شوق ابتدايي، جاي خود را به نگاهي كاملا انتقادي مي دهد. آتلانتيد روسي جاي آتلانتيد فرانسوي را مي گيرد و نگاه نوستالژيك مكين در آثارش تجلي مي يابد. در اين ميان، سفر، كه درونمايه نوشته هاي اوست، دستمايه پرداختن به هويت، برخورد ميان واقعيت و خيال، و مسايل پديد آمده از برخورد ميان دو فرهنگ و زبان مي شود. اين مقاله بر آن است تا به روند شكل گيري اين نگاه انتقادي و چگونگي جايگزيني آتلانتيد روسي به جاي آتلانتيد فرانسوي در آثار مكين بپردازد و تاثير اين نگاه را بر سبك او بررسي كند، سبكي كه جادوي ادغام گذشته و حال، روياها و واقعيت و پناه بردن به گذشته و خود را به دست روياها سپردن است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ