نگرش هاي نو در جغرافياي انساني (جعرافياي انساني) پاييز 1388; 1(4):21-34.
 
 
پيشگاهي فرد زهرا*,قاسمي نرگس
 
* دانشکده جغرافياي، دانشگاه تهران
 
 

فروپاشي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي خلايي را به وجود آورد که موجب درهم ريختگي نظام دو قطبي شد و دولت مردان آمريکا مدعي شدند که با کناره گيري يکي از دو ابرقدرت، رهبري نظام جهاني برعهده ايالات متحده آمريکا خواهد بود. آمريکا تلاش کرد با ايفاي نقش اساسي در حل و فصل بحران ها و مناقشات بين المللي، از وضعيت موجود نهايت استفاده را برده و خود را به عنوان قدرت برتر به جهانيان معرفي كند. ??سپتامبر ???? فرصتي تاريخي براي دولت آمريکا به وجود آورد تا به نام «جنگ با تروريسم» اين فرآيند را تسريع کند .
بازگشت ايالات متحده به خاورميانه باطرح خاورميانه بزرگ،گسترش شبکه پايگاه ها و ائتلاف هاي نظامي،گسترش ناتوبه شرق، برنامه هاي به ظاهر خيرخواهانه درآفريقا، تاثير برافکارعمومي جهانيان ازطرق گوناگون،اقدمات مختلف فرهنگي از ابزارهاي ايالات متحده آمريکا در نوقلمروخواهي قرن بيست و يک است
.
دراين پژوهش باروش توصيفي و تحليلي پاسخ اين سووال مدنظراست که تفاوت اساسي ميان قلمروخواهي در قرون گذشته و نوقلمروخواهي درقرن بيست ويک چيست؟
نتيجه اين بررسي نشان مي دهد درپايان قرن بيست و آغازقرن بيست و يک تنها يک کشوريعني آمريکا داعيه ابرقدرتي و تصاحب جهان را داشت. استفاده ازشيوه هاي نظامي و جنگ مانند آن چه درعراق و افغانستان رويداد، نشانگراين است که درقرن بيست و يک هنوزاستفاده از روش هاي سنتي قلمروخواهي و تصرف سرزمين رايج است. اما شيوه غالب قلمروخواهي اقتصادي وفرهنگي است که ازآن باعنوان جهاني شدن يادمي شود.البته پس از روي کارآمدن اوباما، استراتژي ايالات متحده امريکا تغيير کرد که اوباما آن را اعلام کرد
.

 
كليد واژه: قلمروخواهي، کشورگشايي، استعمار، دوقطبي، نوقلمروخواهي
 
 

 نسخه قابل چاپ