نگرش هاي نو در جغرافياي انساني (جعرافياي انساني) تابستان 1389; 2(3):1-24.
 
 
صفوي سيديحيي*,شيخياني عبدالمهدي
 
* دانشگاه امام حسين (ع)
 
 

حادثه يازدهم سپتامبر سر فصل جديدي بر سياست خارجي ايالات متحده آمريکا بود. اين حادثه را مي توان بزرگترين اعتراض به سياست هاي ايالات متحده دانست. دولت آمريکا با اين استدلال که مورد تهاجم عملياتي تروريستي قرار گرفته، دفاع را حق خود دانست. از همان روزهاي اول، انگشت اتهام به سوي شبکه القاعده متوجه شد. سپس دولت آمريکا با ارايه اسنادي اين گروه را مسئول حوادث دانست و در مدت زماني کوتاه نيروهاي خود را براي حمله به افغانستان، مقر اين گروه آماده نمود و با همکاري جامعه جهاني تحت عنوان مبارزه با تروريسم، توانست اين کشور را به راحتي و در مدت زماني کوتاه اشغال نمايد.
ايالات متحده تلاش کرد واقعه 11 سپتامبر را، ابزاري براي دستيابي اهدافش در سطح جهان تبديل نمايد. مبارزه با تروريسم و تهاجم نظامي آمريکا به افغانستان را مي توان به عنوان هدفي کوتاه مدت و دستاويزي براي هدف طولاني مدت اين کشور برشمرد، اما آمريکا وراي مبارزه با تروريسم هدف بلندتري را دنبال مي کرد. تثبيت هژموني بر نظام جهاني را مي توان به عنوان هدف بلند مدت ايالات متحده در تهاجم نظامي به افغانستان دانست که در سايه دست آويز قرار دادن هدف کوتاه مدتش درصدد دست يابي به آن بود. دولت آمريکا طي دکتريني پس از حادثه 11 سپتامبر جهان را به دو قطب دوست و دشمن تقسيم نمود تا بدين وسيله در جهت پايه گذاري و تثبيت هژموني کشورش گام بردارد
.
افغانستان از ويژگي هاي ژئوپليتيک ويژه اي برخوردار بود که ايالات متحده مي توانست با حضور در آن به بهانه شعار مبارزه با تروريسم و بهره گيري از پتانسيل هاي اين کشور راه را براي هدف بلند مدتش يعني تثبيت هژموني بر جامعه جهاني هموار سازد
.

 
كليد واژه: ژئوپليتيک، تروريسم، هژموني
 
 

 نسخه قابل چاپ