فصلنامه مطالعات شبه قاره بهار 1389; 2(2):67-98.
 
 
فلاح مرتضي*
 
* دانشگاه يزد
 
 

ايران و شبه قاره از ديرباز، با هم روابط فرهنگي و زباني و مذهبي و هنري و بازرگاني و صنعتي گسترده اي داشته اند. پيشينه  اين روابط به دوران مهاجرت آريايي ها برمي گردد. زماني که اين دو ملت شاخه هند و ايراني را تشکيل مي دادند و زبان و مذهب و نژادي يگانه داشتند. با گذشت زمان که اين دو ملت در دو اقليم جداگانه ساکن شدند، منش ها و خلق و خوي آنان نيز دگرگون شد. با اين حال مباني مشترک زباني و نژادي و فرهنگي آنان، هرگز از هم نگسيخت. اسطوره ها و انگاشته هاي مشترک ايرانيان و هندوان از همان زمان سامان يافت. با تشکيل حکومت هاي هخامنشي و اشکاني و ساساني پيوندهاي زباني و فرهنگي ميان اين دو قوم ادامه يافت که تاريخ نويسان شواهد فراواني از آن به دست داده اند. پس از اسلام اين پيوندها فزوني گرفت و به ويژه از زمان غزنويان رو به پيشرفت و فزوني نهاد و زبان فارسي در درازاي نزديک به نه قرن زبان رسمي امرا و دربارهاي پادشاهان هندوستان به شمار مي آمد. با نفوذ انگليس در اين کشور، اندک اندک زبان انگليسي جاي زبان فارسي را گرفت و اين ميراث ارزشمند و مشترک دو ملت در زماني کمتر از يک قرن، رونق خود را از دست داد. در اين نوشته به روند تاريخي نفوذ زبان و فرهنگ ايران در شبه قاره با روش تحليل متون تاريخي مي پردازيم.

 
كليد واژه: زبان فارسي، ايران، هندوستان، فرهنگ ايران
 
 

 نسخه قابل چاپ