تحقيقات جغرافيايي پاییز و زمستان 1379; 15(4-3 (پیاپی 59-58)):71-88.
 
 
حافظ نيا محمدرضا*
 
* دانشگاه تربیت مدرس
 
 

ژئوپليتيک از زمان وضع واژه آن توسط کيلن در سال 1899 م تاکنون، ضمن اينکه دچار فراز و نشيب بوده است از نظر مفهومي نيز دچار شناوري بوده و نتوانسته است از شفافيت و ثبات نسبي برخوردار شود. اين امر بر ابهام آن افزوده، بطوريکه تعريف نسبه جامعي که بتواند به هويت علمي آن کمک نمايد ارايه نشده است. در تعاريفي که تاکنون از ژئوپليتيک به عمل آمده، غلبه با آنهايي بوده که سعي داشته اند از آن به عنوان دانش مطالعه رابطه يکسويه و جبري تاثير عوامل جغرافيايي بر سياست ياد کنند.
هر چند تعاريف محدودتري در خصوص رابطه دو طرفه بين آنها و نيز تحليل فضايي مناسبات و ساختار قدرت و رقابت جهاني نيز ارايه شده است، لکن همه آنها فاقد جامعيت نسبي بوده و هر کدام بخشي از موضوع را مورد توجه قرار داده اند. در اين مقاله نگارنده ضمن بررسي قريب به 20 مورد تعريف ارايه شده از سوي صاحبنظران خارجي و ايراني درباره ژئوپليتيک، تعريف جديدي را بر پايه ارتباط متقابل سه عنصر جغرافيا، قدرت و سياست ارايه مي دهد که نسبت به تعاريف ديگر از جامعيت بيشتري برخوردار است. آنگاه تعريف مزبور را در قالب يک مدل سه وجهي توضيح بيشتري مي دهد.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ