نامه علوم اجتماعي بهار 1384; 11(3 (پياپي 25)):1-34.
 
 
ميرزايي محمد,وثوقي منصور,ابراهيم پور محسن
 
 
 

به موازات تغيير در اصول و مفاهيم تئوريهاي جريان عمده توسعه (به‌ويژه نوسازي) در دهه‌هاي اخير از جمله تغيير؛ از اصل‌كاركردگرايي به سرزمين گرايي، ازاصل نوسازي استاندارد به تكثرگرايي فرهنگي و ازاصل رشد اقتصادي به پايداري اكولوژيكي، شيوه تحليل جمعيت و تعاملات آن با پديده‏هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي متحول شد. فرايند اين تغييرات را مي‌توان از تئوري انتقال جميعت به رژيمهاي جمعيتي، ازتبيين‌هاي ساختاري به تحليلهاي‌نهادي و ازتحليل در قالب نظريه‏هاي رفتارمنطقي و عقلانيت آگاهانه به تأكيد برهويت و عقلانيت ناآگاهانه مشاهده ‌و تشريح كرد. اين نوشتار به بيان فرآيند مذكور در حوزه جمعيت و توسعه روستايي و عمدتاً به تشريح اهميت عناصر و شرائط نهادي در شكل‌گيري چارچوب‏هاي نظري به منظور تحليل جمعيت و توسعه روستايي مي‌پردازد.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ