فصلنامه علوم اجتماعي پاييز 1388; -(46):187-228.
 
 
خانيكي هادي,تبريزي منصوره
 
 
 

هدف اصلي اين مقاله، شناخت رابطه مطلوب و رضايت بخش زناشويي است. از آن جا که شکل گيري و تداوم احساس رضايت فرد از رابطه، متاثر از شرايط فردي و اجتماعي است،اين مطالعه کوشيده است در خلال ارايه معرفي رابطه رضايت بخش نزد کنش گران، تاثير نگرش اخلاقي فرد و همسرش و کنش مبتني بر آن را در فرآيند ارتباطات انساني به تصوير درآورد.
داده هاي گرد آوري شده که از طريق روش کيفي «نظريه مبنايي» مورد بررسي قرار گرفته اند، حاکي از آنند که در ميان افراد نمونه تحقيق، جايگاه و نقشي که فرد براي خود قائل است بر فهم او از رابطه صحيح زناشويي، تاثيري عميق دارد. نمودهاي ساده «فرديت» در ميان زنان مورد بررسي مبين آن است که آنان خواهان جايگاه نه لزوما برابر، ولي موءثر در «رابطه زناشويي» هستند. زنان در پي گيري اين خواسته هاي خود از زندگي که در ميل به مولفه هايي چون صميميت، محبت و تفاهم نمود مي يابد، با چالش هاي بسياري مواجه هستند. اين مطالعه نشان مي دهد که نگرش اخلاقي خودآگاه و يا ناخودآگاه در روند زندگي، گاه موجب تسهيل روابط و گاه سبب بغرنج شدن آن مي گردد. در اين فرآيند پيچيده، هر يک از زنان با توجه به شرايط، راهبردهاي خاصي را براي قابل قبول تر کردن وضعيت ارتباطي به کار مي گيرند. موفقيت و يا ناکامي زنان در کاربست اين راهبردها، احساس رضايت و يا نارضايتي دروني آن ها را از رابطه با همسر در برهه هاي مختلف زندگي رقم مي زند
.

 
كليد واژه: رضايت از زندگي زناشويي، نگرش اخلاقي، کنش اخلاقي، نظريه مبنايي
 
 

 نسخه قابل چاپ