فصلنامه علوم اجتماعي پاييز 1388; -(46):139-159.
 
 
سالارزاده اميري نادر*
 
* دانشكده علوم اجتماعي، دانشگاه علامه طباطبايي
 
 

روش شناسي(Methodology)  يکي از وجوه فلسفه شناخت و رکن مهمي از جهان بيني است. اهميت روش شناسي در شناخت فلسفي (و به طور کلي در هر نوع شناخت) تا به آن حد است که مي توان روش شناسي را به مثابه امضاي فيلسوف و جامعه شناس در پاي اثر خويش تلقي کرد. اين مقاله به مقايسه روش شناسي دو جامعه شناس کلاسيک يعني مارکس و دورکيم اختصاص يافته است. بنظر مي رسد که روش شناسي اين دو انديشمند در زمينه مسائل اجتماعي داراي شباهت هاي اساسي است. بنابر اين هدف مقاله بررسي بنيان هاي مشترک روش شناختي اين دو انديشمند است. مستندات نشان مي دهد؛ هم مارکس و هم دورکيم براي شناخت پديده موردنظر (مارکس در مورد جامعه سرمايه داري و دورکيم به ويژه در زمينه دين) از تحليل ساده ترين نمود پديده آغاز کرده اند تا بتوانند وضعيت پيچيده را بر پايه آن توضيح دهند.

 
كليد واژه: روش شناسي، دورکيم، ديالکتيک، کارکردگرايي، مارکس
 
 

 نسخه قابل چاپ