|
يکي از رايج ترين موضوع ها در ادبيات تمام ملل، «سفر» است؛ سفري که مي تواند «انفسي» يا «آفاقي» باشد.
در اين پژوهش، به سنجش سفر انفسي موجود در کتاب منطق الطير عطار و سفر آفاقي اوليس در حماسه اديسه پرداخته شده است و به تحليل محورهاي همسان اين دو اثر، مبادرت نموده ايم.
محورهاي همساني که در اين سنجش، مورد تحليل قرار گرفته است، عبارتند از:
1- در هر دو اثر، شوق بازگشت به اصل و موطن اصلي، وجود دارد. اين اشتياق، در کتاب منطق الطير، در قالب راهي شدن مرغان براي يافتن سيمرغ و در داستان اديسه، به شکل تلاش اوليس، براي بازگشت به وطن نمودار مي شود.
2- در هر دو سفر، مسافران با سختي ها و فراز و نشيب هايي مواجه مي شوند.
3- در هر دو سفر، وجود تنگناها و تلاش براي برطرف کردن آنها مشاهده مي شود و پيوسته اين تلاش همراه با موفقيت است.
4- در هر دو داستان، فراواني مکان وجود دارد و مسافران، از مکان هاي گوناگوني، عبور مي کنند.
5- در هر دو سفر، تعداد زيادي از مسافران از بين مي روند و تنها، تعداد اندکي به مقصد مي رسند.
|