علوم اجتماعي و انساني دانشگاه شيراز پاييز 1385; 25(3 (پياپي 48) (ويژه نامه زبان و ادبيات فارسي)):117-132.
 
 
صيادكوه اكبر*
 
* بخش زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه شيراز
 
 

رساندن سخن به جايگاه عالي بلاغت و رسايي، امري دشوار است كه مي توان گفت در طول تاريخ آرزوي همه كساني بوده است كه در ميدان سخن وارد شده اند. دست يابي به چنين جايگاهي، چنان دشوار مي نموده كه حتي برخي گفته اند: «بلاغت كسبي نيست بلكه همينطور كه جمال و صوت وديعه خداوندي است، قوه بيان نيز من جانب اله باشند.» (حالي، 1316:73).
بايد عوامل متعدد و بسياري دست به دست هم دهند تا زمينه ارايه سخني بليغ و سليس فراهم آيد؛ يكي از مهمترين عواملي را كه علماي بلاغت براي آن در اين زمينه نقش مهم و اساسي در نظر گرفته اند،‌ «رعايت مقتضاي حال و خطاب» است كه اهميت آن موجب شده كه از گذشته هاي دور، يكي از دانش هاي ادبي كه بعدها دانش معاني ناميده شد، بدان اختصاص يابد.
در اين مقاله با ياري جستن از برخي سفارش ها و شگردهاي سخن سرايان بليغي چون سعدي، حافظ، مولوي، بيهقي و عنصرالمعالي در اين باب، تلاش گرديده ضمن نگاهي انتقادي به تعاريفي كه تاكنون از اين مقوله ارايه شده، با نظري نوتر بدين موضوع بنگريم؛ بويژه كه محور اصلي بحث برخي از مكاتب و نظريه هاي ادبي معاصر، همچون «نظريه مرگ مولف»،‌ «نظريه رويكرد به مخاطب»، «هر منوتيك»،‌ «پست مدرنيسم» و «نظريه اي ادبي متن محور»، تا حدود زيادي با اين موضوع پيوند مي يابند.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ