علوم اجتماعي (دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد) بهار و تابستان 1387; 5(1):39-82.
 
 
محمدپور احمد*
 
* گروه علوم اجتماعي، دانشگاه بوعلي سينا همدان
 
 

يکي از چالش برانگيزترين رويکردهاي معاصر در خلال يک دهه اخير، رويکرد پست مدرنيسم بوده است. برخي متفکرين براين باورند که اين رويکرد را مي توان بعد از پارادايم هاي اثباتي، تفسيري و انتقادي، به عنوان پارادايم چهارم علوم اجتماعي تعريف کرد. ظهور و گسترش اين رويکرد در خلال چند دهه اخير حتي بر مفاهيم و اصول اوليه علوم اجتماعي و انساني موثر واقع شده است. قسمت عمده گسترش اين رويکرد به درون علوم اجتماعي، مرهون تلاش هاي نظري ژان فراسوا ليوتار فيلسوف فرانسوي به عنوان بنيان گذار و پيشگام علوم اجتماعي پست مدرن است.
دراين مقاله سعي شده است نخست به مباني کلاسيک انديشمندي ليوتار پرداخته شود. سهم نظري وي در پيدايش علوم اجتماعي پست مدرن، و نيز ابعاد مختلف دستگاه فلسفي – جامعه شناختي وي مورد بررسي قرار گرفته است. درادامه، مباني پارادايمي رويکرد ليوتار شامل معرفت شناسي، هستي شناسي و روش شناسي وي نيز واکاوي و بررسي شده است. مقاله حاضر با نقد و ارزيابي پروژه نظري ليوتار به پايان رسيده است.

 
كليد واژه: ژان فراسوا ليوتار، علوم اجتماعي پست مدرن، مباني پارادايمي
 
 

 نسخه قابل چاپ