رفاه اجتماعي زمستان 1382; 3(11):101-132.
 
 
نوذري حسين علي*
 
* دانشگاه الزهرا
 
 

در گفتار حاضر تلاش شده تا با توجه به رئوس کلي مسايل توسعه سياسي-اقتصادي ايران از منظر جامعه شناسي سياسي، ضمن ارائه تعريفي از پديده موسوم به "طبقه متوسط" و بررسي آن در قالب نوعي سنخ شناسي، روند تغيير و تحولات ساختاري - کارکردي جامعه ايران در دوران انقلاب و پس از آن تشريح و ترسيم شود. در اين راه به ترسيم روند کلي تحولات سياسي اجتماعي و اقتصادي در سطح کلان (يعني در حوزه پاراديم تحليلي - کاربردي موسوم به جهان سوم) و تقليل يافته ها و داده هاي حاصله به يک سطح خرد (ايران)، پرداخته و تاثير اين فرايند يا جريان را بر روند کلي تحولات اجتماعي دو دهه اخير تجزيه و تحليل کرده ايم .
در مقدمه گفتار حاضر نخست به زمينه ها، بسترهاي نظري و چارچوب هاي متدولوژيک اشاره مي کنيم و سپس به تعريف وتبيين يکي از متغيرهاي اصلي بحث حاضر يعني "طبقه متوسط" مي پردازيم. در بخش بعدي ضمن معرفي اجمالي الگوهاي توسعه در نزد اين طبقه، به بررسي روند تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي در سال هاي پس از انقلاب پرداخته و طي آن سه حوزه کلان ايدئولوژي، سياست و اقتصاد را واکاوي و تحليل کرده ايم. در پايان نيز به جمع بندي مباحث مطروحه در گفتار حاضر پرداخته ايم .

 
كليد واژه: انقلاب ايران، توسعه اقتصادي، توسعه سياسي، تغييرات اجتماعي، طبقه متوسط
 
 

 نسخه قابل چاپ