رفاه اجتماعي پاييز 1388; 9(34):319-347.
 
 
برآبادي حسين احمد*,يونسي سيدجلال,طالقاني نرگس
 
 
 

طرح مساله: معضل اعتياد را مي توان مهمترين مساله و آسيب اجتماعي سالهاي اخير دانست.در مدل «ادراك خود» كه ديمون و هارت (1991) ارايه کرده اند، تاكيد بر سطح تحول و تاخير رشد مي باشد و مشكلات رواني به نقص يا تاخير در استدلال نوجوان درباره خود نسبت داده مي شود. هدف اين پژوهش بررسي سطح تحول ادراك خود در بزهكاران معتاد و نقش درمان يكپارچه نگر بر ارتقاي آن مي باشد. اهداف جانبي اين پژوهش نيز بررسي نقش درمان يكپارچه نگر در بهبود خودپنداره و عزت نفس بزهكاران معتاد است.
روش: در اين پژوهش از طرح پيش آزمون ـ پس آزمون با گروه كنترل غيرتصادفي كه يك نوع مطالعه نيمه آزمايشي است، استفاده شده است. جامعه آماري پژوهش نوجوانان بزهكار مقيم كانون اصلاح و تربيت مشهد مي باشند. حجم نمونه پژوهش 16 نفر بود (8 نفر گروه آزمايش و 8 نفر گروه گواه). جهت انتخاب شرکت کنندگان از روش نمونه گيري مبتني بر هدف استفاده شد. ابزار پژوهش، مصاحبه باليني ديمون و هارت، آزمون خودپنداره بك و آزمون عزت نفس پوپ بود.
يافته ها: نتايج مرحله پيش آزمون، نشان دهنده تاخير سطح تحول ادراك خود بزهكاران معتاد مي باشد. همچنين درمان يكپارچه نگر در ارتقا سطح تحول ادراك خود، بهبود خود پنداره و افزايش عزت نفس بزهكاران معتاد نقش دارد.
نتايج: اين يافته ها فرضيه درمان خودبخود را رد مي كند. بنابراين نظام هاي اصلاحي و امنيتي مي بايست كاري بيش از نگهداري و مجازات بزهكاران انجام دهند و آن توسعه مراكز مشاوره و روان درماني در زندانها و مراكز نگهداري بزهكاران مي باشد.

 
كليد واژه: ادراك خود، بزهكار معتاد، درمان يكپارچه نگر
 
 

 نسخه قابل چاپ