پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي نيمه اول 1387; 8(1 (ويژه نامه پژوهش هاي اجتماعي)):3-38.
 
 
شجاعي زند عليرضا*
 
* دانشگاه تربيت مدرس
 
 

اين که ابن خلدون بنيانگذار جامعه شناسي نشد، واقعيتي است محرز و مساله اي است خاتمه يافته؛ اما پرسش از چرايي آن هنوز باقي است و مطالعه آن هم چنان موضوعيت و مطلوبيت دارد. البته پيش از طرح آن بايد اثبات شود که او جامعه شناس بوده و به موقعيت خويش در بنيانگذاري، وقوف داشته است. اين مقال در تاملي کوتاه و از طريق «خلدون شناسان»، «تلقي وي از خود» و «محتواي مقدمه»، جامعه شناسي او را احراز مي کند و سپس به بررسي پرسش اصلي خويش در چارچوب جامعه شناسي معرفت و جامعه شناسي علم مي پردازد که چرا ابن خلدون با وجود قابليت هاي نظري و امعان نظر صريح به بنيانگذاري، نتوانست بدين عنوان نايل آيد؟ به مساله از طريق بررسي مقايسه اي دو بنيانگذار بالقوه و بالفعل چنين پاسخ داده شده است که: گرچه از حيث بضاعت هاي فردي، ابن خلدون بر کنت فضل تقدم و حتي تقدم فضل دارد، از لحاظ شرايط ساختاري لازم براي ظهور دانش جامعه شناسي به مثابه يک علم معتبر و پايدار، اين کنت بوده است که علم استقلال آن را برافراشته و آن را عملا بنيانگذاري کرده است.

 
كليد واژه: جامعه شناسي، جامعه شناسي معرفت، جامعه شناسي علم، ابن خلدون، اگوست کنت، بنيانگذاري جامعه شناسي
 
 

 نسخه قابل چاپ