فصلنامه تعليم و تربيت  تابستان 1384; 21(2 (مسلسل 82)):31-58.
 
 
قربان دوردي نژاد فرهاد*
 
* دانشگاه شهيد رجايي
 
 

متخصصان و كارشناسان تعليم و تربيت در مباحث خود از اصطلاحاتي همانند (صنعت آموزش و پرورش)، «مهندسي تعليم و تربيت»، «رهبري آموزشي»، «ارزش افزوده دانش آموز»، «توليد دانش آموز ماهر»، «محصول آموزش و پرورش»، «مشتري آموزش و پرورش»، «راندمان تدريس»، «كيفيت كلاس»، «شاخص هاي ارزيابي» و… استفاده مي كنند. اين امر نشان مي دهد كه موفقيت هاي بخش صنعت، تاثير زيادي در آموزش و پرورش داشته است؛ بنابراين، پيش از آنكه به بحث درباره امكان استفاده از تجارب بخش صنعت در آموزش و پرورش بپردازيم، بهتر است درباره چگونگي اين امر سخن بگوييم. بي شك، مديريت كيفيت جامع بيشترين تاثير را در ادبيات نوين آموزش و پرورش داشته است.
تلاش هاي گسترده اي براي اجراي اصول مديريت كيفيت جامع در آموزش و پرورش انجام شده است اما هنوز در مراحل ابتدايي كار هستيم. برخي از مدارس و دانشگاهها اين اصول را در زمينه هاي بخش صنعت و با اهداف خاصي به كارگرفته اند ولي به كارگيري مديريت كيفيت جامع در قلب تعليم و تربيت يعني در فرايند ياددهي- يادگيري- كمتر مورد توجه بوده است. اين مقاله مي كوشد با ارايه تعريفي از مديريت كيفيت جامع، اصول چهارده گانه ادوارد دمينگ در صنعت و دلالت هاي آن در آموزش و پرورش به راهبردهاي كيفيت در فرايند ياددهي- يادگيري در كلاس درس بپردازد. در انتها نيز يك الگوي طرح درس نمونه مبتني بر مديريت كيفيت جامع مطرح شده است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ