عنوان : سه نسل انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
«واي به وقتي كه مسلح شويم» اين شعار يك نسل بود. نسلي كه از سال ۱۳۳۲ شروع شد و سال ۱۳۵۷ به آمالش رسيد.نسلي كه در سوداي انقلاب مي سوخت و آزادي و برابري طلب مي كرد.
نسلي كه نه انقلاب سفيد شاه ارضايش مي كرد و نه سياست گام به گام بازرگان دواي دردش بود. خطابه هاي شريعتي در حسينيه ارشاد به آنها شوري وصف ناشدني مي بخشيد و براي برخي ديگر كتاب هاي ممنوعه كارل ماركس الگوي زندگي مي شد. نسلي كه يك هدف داشت و در وراي آن هدف، خورشيد آزادي را مي ديد: انقلاب و سقوط شاه. چپ ها از واقعه ۳۲ خون دل داشتند و مذهبي ها ديانتشان را در خطر مي ديدند و ملي ها هم خيانت به مصدق را از ياد نمي بردند. ۱۳۵۷ آوردگاه مناسبي بود براي آنهايي كه دهها سال دنبال فرصتي مي گشتند تا شايد آرزوي صد ساله ملتي را تحقق بخشند كه در روياي آزادي ملتهب گشته بود. چريك هاي چپ از زيرزمين هاي مخفي و خانه هاي تيمي شان بيرون آمدند و مذهبيون هيات ها و تكايا را سنگر خود كرده بودند و ملي هاي درس خوانده از فرنگ برگشته نيز به صفوف انقلابيون پيوستند. تنها جرقه اي لازم بود تا اين انبار باروت را منفجر سازد كه آن هم در زمستان ۵۶ زده شد. كشتار تبريز و قم ديگر مجالي براي شاه و رژيمش نگذاشت و اين سيل شعارهاي انقلابي بود كه از هرسو برمي خاست و بوي خون و باروت به خود گرفته بود. آن سال ها عصر انقلاب بود. انقلاب هايي كه ماركسيست ها رهبري اش مي كردند. دنيا درگير انقلاب شده بود. از آسيا تا آفريقا و از اروپا تا آمريكاي جنوبي. انقلاب و شعارهاي انقلابي جهانيان را درنورديده بود. از الجزاير اسلامي گرفته تا كوبا و نيكاراگوئه كه در آن سوي آب هاي قاره آفريقا قرار داشتند. موج آن انقلاب ها و گفتار انقلابي به ايران هم رسيده بود و كشتار زمستان ۱۳۵۶ سرفصل عملي شدن آن بود. همه جناح ها فارغ از ايدئولوژي ها گردهم آمدند و به يك صف شدند. امام خميني رهبر شده بود از چپ گرفته تا راست، از غير مذهبي گرفته تا مذهبي، از مبارز گرفته تا سياستمدار مخالف، همه در لواي امام قرار گرفتند. چپ هاي اسلحه به دست چريك هاي انقلاب شدند و مذهبيون و حاميانشان يعني اكثريت عامه مردم، سربازان انقلاب تا اين كه ۲۰ بهمن ۵۷ شد و همافران درگير با ارتش. صبح فرداي آن روز كه ايرانيان از خواب برخاستند و خبر را شنيدند موج مردم در تمام خيابان هاي ايران به تلاطم درآمد و تكليف رژيم يك سره شد و انقلاب ۵۷ پيروز. اما اين پايان كار نبود. چه اول انقلاب بود و گروه ها هريك به انتظار سهمي. دو سالي گذشت تا جنگ خونين آغاز شود و اين پيام غرب بود به آخرين انقلاب عصر. صدام اولين توپ را از پاوه شليك كرد و انقلابيون همه به صف شدند تا راهي خط مقدم شوند. اين ديگر يك جنگ واقعي بود كه با تسويه حساب هاي داخلي توأم گشت. آن سال ها سال هاي خون و ترور بود كه پيامد هر انقلابي بود. جنگ تمام شد. و انقلابيون خسته از نبرد يا شهيد شده بودند و يا اگر رمقي برايشان مانده بود چند صباحي را قصد استراحت داشتند. جهان دو نيم شده با فروپاشي غول كمونيسم يك قطبي شد و جنگ سرد پايان گرفت و جنبش هاي انقلابي نيز به فراموشي سپرده شد. دنيا، دنياي نيل به پيشرفت و مدرنيزاسيون بود. ديوار برلين فرو ريخت و آخرين نماد جنگ سرد نيز به تاريخ پيوست. پيام به ايران رسيد. اگر در سال هاي گذشته خط مشي مسلحانه در مبارزه با رژيم هاي سركوب گري كه كوچك ترين منفذهاي اعتراض را بسته بودند به تمام جهان القا شده بود، در سال هاي پس از جنگ سرد پيام جهاني شدن و رقابت صنعتي و اقتصاد آزاد به تمام دنيا مخابره شد. انقلابي هاي ايران نيز به ادارات و سازمان هاي مختلف رفتند و چرخه صنعت و كار شروع به چرخيدن كرد. اقتصاد آزاد توسط هاشمي رفسنجاني در سرلوحه اهداف دولت قرار گرفت و نسل دوم انقلاب كه در زمانه انقلاب متولد شده بود و جنگ را به چشمانش ديده بود و از ويراني هايش، خاطره اي مهيب در ذهن داشت قدم به دوران تثبيت گذاشت. ديگر زمانه پيشرفت بود و نسل دوم كه پدرانش را خسته از جنگ ديده بود آمد تا راه پدر را ادامه دهد. اعتلاي فرهنگي و توسعه اقتصادي مدنظر بود. چپ هاي مذهبي در دانشگاه هاي ايران و دنيا به تحصيل مشغول بودند و در مركز مطالعات استراتژيك در حال بازسازي ايدئولوژيكي خود. زمانه تغيير فرا رسيده بود. راست هاي سنتي اما در مقابل راست هاي مدرن حامي هاشمي ايستادند. به هر تقدير انقلابيون اين بار در خود نيز انقلاب كردند و دوم خرداد ۱۳۷۶ پديد آمد. انگار بار ديگر پيام دنيا كه همانا دموكراسي خواهي بود به ايران هم رسيد. نسل سوم راي اولي شد و با آراي خود سيد محمد خاتمي را رئيس جمهور كرد و ايران را به دوران گذار به دموكراسي رساند. نسل سوم اما نه به مانند نسل اول تغيير را در مبارزه مسلحانه مي ديد، چه آن كه حتي با اسلحه و گلوله هم آشنايي نداشت و نه به مانند نسل دوم جنگ زده بود و از علم روز عقب. نسل سوم، نسل كامپيوتر است و دنياي ارتباطات. اين نسل انگار با قواعد دموكراسي آشناست ولو آن كه برخلاف پدرانش علاقه چنداني به كتاب هاي سياسي نشان ندهد. نسل سوم، اكثريتشان روزنامه نمي خوانند اما توانايي پيوستن به موج جهاني را دارند و مداوم از سر خير اينترنت به تمام اخبار دنيا دسترسي دارند، حتي آن اخباري كه روزنامه ها قادر به درج آن نيستند. اين نسل با يك كليك در اينترنت انواع و اقسام بيانيه ها را بدون كمترين هزينه اي امضا مي كند و توان آن را دارد كه براي آزادسازي افسانه نوروزي و امثالهم به سازمان ملل نامه بنويسد و يا حسين رضازاده را بهترين وزنه بردار قرن سازد و يا در مقابل تغيير نام خليج هميشه فارس به مثابه يك جنبش چند ميليوني بايستد و حريف را به عقب براند. اينها هرچند نه لوازم تغيير است و نه راهي براي رسيدن به دموكراسي، اما نسل جديد مي داند كه چه مي خواهد. نسل سوم از وراي سال ها مبارزه براي انقلاب و سال ها جنگ با بيگانه به جنبش دموكراسي خواهي در دنيا پيوسته است و راهش را از راه جهانيان جدا نمي بيند. اين هدف را نيز بي كمترين هزينه اي مي خواهد. اين نسل نه با خشونت ميانه اي دارد و نه تمايل دارد كه گذرش به دباغ خانه بيفتد كه دموكراسي را در صلح مي بيند و اصلاح را به جاي انقلاب فرياد مي زند. اين نسل در پي جمع مفاهيم است. سياست را در كنار ديانت مي خواهد و دولت را در كنار مذهب. مدرنيته را در كنار سنت مي خواهد و هويت ايراني را در كنار هويت جهاني. در پي نفي هيچ چيزي نيست جز خشونت كه همه اديان و عقايد را كنار هم مي خواهد در يك زندگي مسالمت آميز. نسل سوم اگر به ميزان آگاهي هايش نيز بيفزايد شايد راه جديدي را براي ايران رقم زند، راهي كه پدران و نسل هاي قبلي در نهايت چاره اي جز خوشامدگويي به آن ندارد.

باشگاه انديشه