عنوان : تولد عكاسي خبري در بحبوحه انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
عكس هاي مربوط به انقلاب اسلامي را مي شود به طور حتم مجموعه اي ناقص از بزرگترين تغيير اجتماعي و فرهنگي يكصد سال اخير در ايران دانست. چرا كه براي اولين بار طي اين چند هزار سال، حكومت از شكل سلطنتي و به دست يك جنبش درون اجتماعي دچار تغيير بنيادين در ساختارهاي دولتي و حكومتي شد. اتفاقي كه به هيچ وجه در عكس هاي موجود ردي از آن برجاي نمانده است. با كمي بررسي در ميان عكس هاي منتشرشده از انقلاب مي توان به صحت چنين نظريه اي پي برد.
●تغييرات بنيادين و عكاسي ناقص
انقلاب آنچنان كه از نامش پيدا است، به وجود آورنده تحولي عظيم و ديگرگون در عرصه اي است كه حادث مي شود. به خصوص اگر اين اتفاق در ساختار هاي اجتماعي و سياسي جامعه اي شكل گيرد.
چنين حادثه اي قابليت آن را دارد تا به تمامي فرهنگ ملتي كه صاحب آن جنبش است را تغيير داده و ديدگاه هاي نويني را پيش رويشان قرار دهد. به تبع اين تغيير فرهنگي هنر نيز در چنين عرصه اي تحت تاثير قرار مي گيرد.
به سال ۱۳۵۷ شمسي و ۱۹۷۹ ميلادي اتفاق غير قابل باوري در ايران رخ مي دهد كه كارشناسان اجتماعي جهان از آن به عنوان بزرگ ترين و قابل بحث ترين اتفاق در عرصه هاي سياسي جهان ياد مي كنند، «آخرين انقلاب تمدن بيستم».
بزرگ ترين انقلاب اواخر قرن بيستم در بستر فرهنگي رخ مي دهد كه برخلاف ديگر انقلاب هاي مشابه به طور مثال در روسيه، كوبا و... فاقد بستر فرهنگي مناسبي در عرصه هنر است.
بهترين دليل براي چنين نظري را مي توان در آثار هنري مربوط به اين دوره ايران جست وجو كرد. اما از زاويه اي ديگر در عكاسي خبري ايران پايه گذار نقطه عطف بسيار مهمي است.
تا پيش از اين هرچند عكاسي در ايران ناشناخته نبود اما به دليل شرايط حاكم بر جو آن سال ها و عدم آشنايي لازم با اين شاخه از عكاسي، فعاليت ويژه اي در اين عرصه شكل نگرفته بود.
از سويي ديگر عكاسان مستند نگار ايراني نيز كه در شاخه عكاسي مستند اجتماعي فعال بودند، هنوز در مراحل آغازين طي طريق مي كردند و هرچند نمونه هاي قابل توجهي در اين عرصه به وجود آمده است، اما هنوز جامعه عكاسي ايران اتفاقي آنچنان را كه در سال هاي انقلاب تجربه كرده، نيازموده بود.
از نمونه عكاسان مستند اجتماعي پيش از انقلاب مي توان به كساني همچون نصرالله كسراييان يا كامران عدل اشاره كرد.
عكاساني كه در ارائه نمونه آثاري با نگاه منتقدانه موفق بودند اما همچنان در پس ذهن خود اتفاقي همچون انقلاب را پيش بيني نمي كردند. بي اغراق مي توان اتفاق سال ۱۹۷۹ ميلادي در ايران را يك مدرسه كارگاهي واقعي و بستر مناسبي براي تولد عكاسي خبري ايران دانست. جايگاهي كه در آن عكاساني چون كاوه كاظمي، بهمن جلالي، كاوه گلستان، عباس عطار و بسياري ديگر رشد كردند و خود را به سنگ محك واقعيت يك اتفاق واقعي سپردند.
در نهايت آنچه كه سوژه عكاسي اين افراد را تشكيل مي داد، نمونه هايي مناسب در عكاسي مستند اجتماعي بودند و نه چيزي بيش از آن، در واقع جو حاكم بر جامعه آن روز بستر تولد عكاسي خبري در ايران را رشد مي دهد و جنگ در سال هاي مابين ۵۸ تا ۶۸ نيز موجب بالندگي هرچه بيشتر اين عرصه تازه يافته در عكاسي ايران مي شود.
تا پيش از اين اتفاق حضور آژانس هاي خبري در ايران براي عكاسان فوق و ديگران چندان محسوس نبود. بدين جهت ارزش عكاسي خبري حتي در نشريه ها نيز آنگونه كه بايد شناخته شده نبود. بر ثبت لحظه هايي از زندگي ملوكانه يا حوادثي روزمره در يك كلانشهر نمي توان نام عكاسي خبري را اطلاق كرد. البته بخشي از اين اتفاق وابسته به شرايط حاكم بر نشريه ها و رسانه هاي معاصر (در آن زمان) است كه متاسفانه ديد چندان كارشناسانه اي براي اين مبحث قائل نبودند و از سويي ديگر جامعه پس از گذر از سال ها رشد نيافتگي وارد بازه زماني شده بود كه حادثه چندان مهمي در آن شكل نمي گرفت.
بررسي عكس هاي خرداد سال ۴۲ يا كودتاي ۲۸ مرداد مبين اين نظر است كه اغلب اين آثار يا شكل فرمايشي داشته يا آنگونه نبوده اند كه استقلال فكري رسانه ها يا عكاس را نشان دهند.
اتفاق هاي شكل گرفته حول و حوش سال هاي ۵۳ تا ۵۷ است كه باعث مي شود توجه چند مجله خارجي به خصوص تايم و آژانس هاي عكس به سوي ايران معطوف شود. از اين مرحله به بعد عكاسي ايران در آستانه تجربه اي جديد به نام عكاسي خبري قرار مي گيرد.
در واقع شكل و روش رفتاري عكاسان حاضر در اين عرصه به هنگام كار به آنها آموزش داده مي شود. تا پيش از اين اغلب عكاسان حاضر در اين عرصه تجربه اي اينچنين نداشتند و هنوز به مفهوم واقعي كلمه با عكاسي خبري آشنايي پيدا نكرده بودند. همچنان كه گفته شد نهايت فعاليت اين افراد تهيه گزارش هاي مستند اجتماعي از شيوه زيست مردم در ايران بوده است. بنابراين انقلاب بي آنكه بخواهد عكاسي خبري در ايران را به دنيا مي آورد و خود به آن آموزش مي دهد كه چگونه بقا داشته باشند.
كاوه گلستان در كتاب مصاحبه اي كه چندي پيش از او به چاپ رسيده است به طور دقيق به اين مسئله و شيوه ارتباط گيري اش با مجله هاي خارجي همچون تايم و نيوزويك براي تهيه گزارش هاي تصويري خبري از ايران اشاره دارد. (مصاحبه با كاوه گلستان، نشر ديگر). بدين جهت اولين نسل از عكاسان خبري ايران (در شكل و قالب كاملاً جدي و كارآمد) را مي توان كساني دانست كه در عرصه انقلاب دوربين به دست گرفتند و از اتفاق هاي موجود تصوير تهيه كردند.
به واقع بخش ديگري از تعريف عكاسي در رسانه هاي ايران تنها پس از انقلاب است كه سر و شكلي به خود مي گيرد. هر چند انقلاب تنها انسان هايي در اين عرصه تربيت مي كند تا بعدها نسل عكاسان جنگ نيز وامدار اين گروه اندك باشند (هر چند در ميان عكاسان جنگ هستند كساني كه هيچ گاه در انقلاب عكاسي نكرده اند.) و هنوز بر رسانه هاي داخلي آنچنان كه درخور است تاثير چنداني بر جاي نگذاشته است. در زمان قبل از سال ۵۷ رسانه ها به خصوص روزنامه هاي معتبري چون كيهان و اطلاعات از محدوديت هايي براي درج عكس هاي انقلاب برخوردار بودند و پس از تيتر «شاه رفت» نيز عكس هاي موجود تنها شادي مردم در اين رسانه ها منعكس مي شد. يعني در سطح عام هنوز بودند و هستند كساني كه تصاوير واقعي انقلاب را آنچنان كه عكاسان تهيه كرده اند، مورد توجه قرار نداده اند.
• نگاه از ديگرسو
تا بدين جا جايگاه اجتماعي، فرهنگي شكل گيري عكاسي خبري مورد اشاره قرار گرفت. اما از سويي ديگر مفاهيم بيان شده در آثار نيز از اهميت ويژه اي برخوردار هستند.
عكس هاي مربوط به انقلاب سال ۵۷ را مي شود به طور حتم مجموعه اي ناقص از بزرگترين تغيير اجتماعي و فرهنگي يكصد سال اخير در ايران دانست. چرا كه براي اولين بار طي اين چند هزار سال، حكومت از شكل سلطنتي و به دست يك جنبش درون اجتماعي دچار تغيير بنيادين در ساختارهاي دولتي و حكومتي شد. اتفاقي كه به هيچ وجه در عكس هاي موجود ردي از آن برجاي نمانده است. با كمي بررسي در ميان عكس هاي منتشرشده از انقلاب مي توان به صحت چنين نظريه اي پي برد. آثار موجود از انقلاب اغلب خيابان هاي شلوغ از تظاهرات و يا درگيري هاي مابين مردم و مامورين را نشان مي دهد. حوادثي كه در آن روزهاي به خصوص آخر به شكلي لحظه اي در گوشه و كنار اين شهر رخ مي داد. اتفاقي كه هر چند بعدها تاثيري به يادماندني برجاي گذاشت اما به دليل شرايط خود انقلاب داراي ابعاد گسترده اي نبود. محدوده فرهنگي انقلاب از سويي و همچنين تعداد عكاساني كه در اين عرصه فعاليت مي كردند و به ظاهر آماتور نبودند از سوي ديگر از جمله دلايل چنين اتفاقي در عكاسي خبري ايران بودند.
عكاسي انقلاب به هيچ وجه داراي ابعاد گسترده اي براي بررسي تاثير و حضور انقلاب در ميان اقشار مختلف جامعه نبود. به كلامي ديگر از ساختارهاي در حال تغيير اجتماع آن روز ايران تصوير دقيقي در دست نيست هرچه هست مربوط به شكستن شيشه بعضي از مغازه ها، درگيري ميان مردم عادي با يكديگر همچون دستگيري ساواكي ها يا شبه ساواكي ها و همچنين افرادي كه داراي فساد اخلاقي بودند، حجم قليلي از اين عكس ها را به خود اختصاص مي دهند كه غم انگيز است. چون بر اساس روايت اين عكس ها انقلاب تنها در بخش محدودي از جامعه رخ مي دهد. در حالي كه جامعه تغييرهاي بنياديني را تجربه مي كرد. از سويي ديگر روايت اين عكس ها مربوط به چند شهر همچون تهران، قم، مشهد، تبريز و يا اصفهان است كه به ترتيب مي توان فراواني عكس ها را براين شهرها تقسيم كرد. از سويي ديگر عكس هاي موجود داراي هويت فردي نيستند، چرا كه نمي شود تشخيص داد كدام عكاس و بر اساس چه نوع ساختار ذهني اين اتفاق را مورد بررسي قرار داده، اتفاقي كه بعدها در عكاسي جنگ به شدت دچار تحول و دگرگوني مي شود. در اين عرصه و برهه زماني اين اتفاق خود را به عكاساني كه به سوي آن رفته اند به شدت تحميل و آنها را مقهور خود كرده است.
به لحاظ ساختارهاي زيبايي شناسانه در عكاسي خبري، آثار موجود تنها روايتي هستند بصري از آنچه كه در خيابان هاي تهران و چند شهر ديگر رخ داده است. البته شايد بعضي نسبت به اين نظر معترض باشند اما بررسي نمونه هاي موجود خود مبين چنين نگرشي است. همان گونه كه بيان شد بي تجربگي عكاسان حاضر در اين عرصه خود سهم بزرگي در اين اتفاق دارد.
همان گونه كه مي دانيم و پيش از اين هم اشاره شد، عكاس خبري اگر فاقد جهان بيني خاص در عين عكاسي باشد و همچنين اگر مخاطب با جهان بيني او و انسان هاي درگير در عكس آشنايي نداشته باشد، اثر خلق شده فاقد ارزش ماندگاري است و تنها روايتي است ثبت كننده از حادثه اي كه رخ داده است. اما سهم آيندگان از تجربه هاي گذشته چيزي نيست جز همين انتقال مفاهيم كه قرار است بر اساس تصاوير تهيه شده شكل بگيرد.
در نهايت آنكه عكاسي خبري در ايران با انقلاب سال ۵۷ شكل مي گيرد از همين رو در حد تجربه هاي اوليه اگر مورد بررسي قرار گيرد، چندان هم دلسردكننده نيست. اما در باب عكاسي هنري چندان روند قابل توجهي اتفاق نمي افتد چرا كه يكي از مهجورترين عرصه هاي عكاسي همين بخش است كه پس از انقلاب بيشتر با گرايش مستند اجتماعي دنبال مي شد و تنها در چند سال اخير (حدود ۸ سال) است كه چند عكاس به شكل كاملاً حرفه اي در اين عرصه فعاليت دارند.
به هر حال تحولات ۵۷ همان گونه كه در خدمت عكاسي خبري ايران بود سال ها باعث به وجود آمدن فضايي سرشار از سكوت در بخش عكاسي هنري بود.
رضا جلالي

روزنامه شرق