پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 9:24 AMعنوان : ارزشمندي و تاثير خاطره نويسي دفاع مقدس بر روند نمايشنامه نويسي
نويسنده : رحمت اميني
موضوعات مقالات :نمايشنامه و دفاع مقدس
الف ـ خاطره نويسي ؛ ثبت رويدادهاي پيرامون
با اعتقاد بر اينكه ادبيات به دو گونه تخيلي و غير تخليل يا مستند تقسيم مي شود ، نوشتن خاطرات در بخش دوم اين تقسيم بندي قرار مي گيرد و به لحاظ ارزشمندي ، در رديف اسناد مكتوب و يا منتشر شدۀ يك دوره تاريخي به حساب مي آيد . بنابراين ، خاطره نويسي مانند تاريخ نگاري ، زندگي نامه نويسي و ... نوعي نوشته است كه نويسنده درآن ، سعي در بازنمايي وقايع يا رويدادهايي را دارد كه با چشم خود ديده و با گوش خود شنيده و يا نسبت به آن اطمينان داشته است .
به گونه اي كه وقتي خواننده اي آن را مي خواند و يا مي شنود ، بتواند با به كار انداختن قوه ي تصور خود ، آن رويدادها يا وقايع را در ذهنش تصوير كند . بديهي است كه در اين تعامل ، نويسنده ي خاطره و يا تنظيم كننده ي آن نيز بايد توان كافي براي توصيف و تشريح رويدادها را داشته باشد . به اين منظور نويسنده بايد راه و روش نگارش ، اشراف كافي داشته باشد .
اينگونه است كه در خاطره نويسي نيز مانند زندگي نامه نويسي ، معمولاً دو شيوه كلي مرسوم است ؛ يا اينكه شخص ، خود نويسنده ي خاطرات خويش است و يا نويسنده اي ، تنظيم و نگارش خاطرات را به عهده مي گيرد .
ب ـ دفاع مقدس ؛ رويدادي با اهميت ويژه
اكنون وضعيتي را در نظر مي گيريم ، كه طي آن فرد يا افرادي در رويدادي حضور يافته اند و مايلند كه شرح ما وقع را به اطلاع افرادي كه در آن رويداد حضور نداشته اند ، برسانند .
فارغ از انگيزه هاي فردي يا خصوصي كه موجب مي شود ، يك رويداد به واسطه شرح يا توصيف يك خاطره ، ثبت و ضبط شده و در نهايت ماندگار شود ، گاهي اوقات يك رويداد هم از نقطه نظر تاريخي و هم جامعه شناختي آنچنان اهميتي پيدا مي كند كه جمع كثيري از افراد را درگير خود مي سازد . در واقع بعضي رويدادها آنچنان گستردگي دارند كه شوون گوناگون فردي و اجتماعي را در يك جامعه به وسعت يك كشور تحت تاثير قرار مي دهند .
از جمله چنين رويدادهايي كه به لحاظ تاريخي به دوره معاصر متعلقند ، پيروزي انقلاب اسلامي و سپس وقوع جنگ تحميلي و دفاع مقدس است . كه هر دو ، رويدادهايي بنيادين و تاثير گذار در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي دنيا بوده ا ند و آثار و تبعاتي را از خود به جاي گذرانده اند كه مي توان آنها را در تمامي عرصه هاي زيستي مشاهده كرد .
در اين ميان ادبيات ، فرهنگ و هنر از چنين رويدادهايي متاثر شده و هنرمندان و نويسندگان چه در طول سالهاي پيروزي انقلاب اسلامي و چه پس از آن در هشت سال دفاع مقدس ، دست به آفرينش آثاري زده اند كه در حيطه ادبيات ، هر دو نوع غير تخيلي و تخيلي را شامل مي شود و بخش عمده اي از آنها ، آثاري مكتوب است كه در قالب خاطرات ارائه شده است .
نكته ي جالب توجه اين است كه بخش همده اي از آثار درخشان ادبي در گونه هاي رمان ، داستان ، نمايشنامه و ... بر اساس خاطرات شنيدني يا خواندني افراد درگير در رويدادهايي همچون انقلاب اسلامي و دفاع مقدس آفريده شده اند . بدين معني كه نويسنده ي آنها يا خود در آن رويداد حاضر نبده و يا جزئيات آن را به خاطر نداشته و يا اصولاً نكته اي قابل توجه برايش پيش نيامده كه از آن انگاره اي جنيني بسازد تا به آفرينش اثري قابل قبول منجر شود ، بنابراين به سراغ خاطرات ديگران رفته و با مشاهده و تحقيق و عميق شدن در آن ، دست به آفرينش زده است .
جان كلام اينكه برخي رويدادها كاملاً بسندگي آن را دارند كه بار يانواع و اقسام هنرمندان با ديدگاه هاي گوناگون و طيف متنوعي از سلايق ، منبعي پر فيض و بركت براي آفرينش هاي ادبي هنري باشند . كه در اينجا مقصود ما جنگ تحميلي و دفاع مقدس است .
ج ـ نمايشنامه نويسي ؛ آفرينشي متفاوت
هر چند نمايشنامه نويسي در زمره ادبيات تخيلي قرار ميگيرد و در اصل يكي از انواع ادبي است ، اما در اجرا و با عنايت به ديدگاه و تحليل كارگردان و عوامل اجرايي تكامل مي يابد . بنابراين نمايشنامه نويس در خلق يا آفرينش اثر خود با هر موضوعي نيازمند شيوه اي از شخصيت پردازي است كه با شخصيت پردازي در انواع ادبي ديگر همچون رمان و داستان كوتاه تفاوت هاي اساسي دارد و بي ترديد دشوارتر است .
زيرا كه اشخاص در نمايشنامه با گشاده دستي و حوصله فراوان و امكان ويژه نويسندگان انواع داستاني توصيف نمي شوند . بلكه گفتار و كردار آنهاست كه شخصيت پردازيشان را شكل مي دهد ، حتي در گفتار نيز ، توصيف شخصيت از زبان خودش ( مگر در موارد استثنائي ) ضمن ساختاري به حساب آمده و نمايانگر كم تواني نويسنده است .
به اين ترتيب نمايشنامه نويس ابتدا بايد اشخاصي را كه مي خواهد و يا ضرورت دارد وارد دنياي اثر خود كند ، بشناسد و تصويري روشن وو هماره با جزئيات از آنها داشته باشد و اين شناخت به دست نمي آيد مگر اينكه يا خود آنها را در دنياي واقعي از نزديك ديده باشد تا بتواند بر مبناي واقعيت ، اشخاصي ملموس و باور پذير بسازد و يا درباره شان به اندازه كافي خوانده ، شنيده و ديده باشد .
به غير از شناخت اشخاص ، آگاهي بر رويداد مورد نظر و تجزيه و تحليل جزئيات آن براي نمايشنامه نويس ضرورت پيدا مي كند .
د ـ طرح يك پرسش مهم
اكنون زمان طرحي پرسشي مهم است ؛ اگر نمايشنامه نويسي تمايل پيدا كند تا درباره ي دفاع مقدس نمايشنامه اي بنويسد ، نيازمند ايجاد چه شرايطي است ؟
اين نويسنده فرضي ، طبق آنچه در سطور پيشين گفته شد ، نيازمند شناخت ماجرا ، اشخاص و ايجاد زبان نمايشي مناسب براي ديالوگ نويسي است . بنابراين مي بايست خود را در فضاي رويدادهاي دفاع مقدس تصور كند ، تا بتواند بر اين اساس رويداد مورد نظر خود راتبديل به كنش و واكنش دراماتيك ساخته و به منظور و هدف خود برسد .
با عنايت به امكان حضور نويسنده در دوران دفاع مقدس ، يكي از فرضيه ها اين است كه وي توفيق حضور در اين آوردگاه مقدس را داشته و با رجوع به خاطرات خود ، فضاي آن دوران را بار ديگر در ذهن خود بازسازي كرده ، ماجراهاي فرعي و اصلي را به ياد مي آورد ، گفت و شنودهاي رزمندگان را در ذهنش مرور مي كند ، سپس دست به قلم شده و اثر خود را مي آفريند .
فرضيه ديگر اين است كه نمايشنامه نويس خود امكان حضور در دفاع مقدس را نداشته است و يا زمان طولاني از اين رويداد مي گذرد و عملاً چنين امكاني منتفي مي شود ، در اين صورت نمايشنامه نويس نيازمند درك و شناخت رويدادها ، اشخاص و ديگر موارد ضروري براي نگاشتن اثري است كه بتواند ، بازتابي موثر از رويداد عظيم دفاع مقدس باشد . در اينجا مطلبي در خصوص چگونگي آفرينش اثر هنري ضروري است .
هنرمندان در هر عرصه اي از آفرينش آثار هنري ، مواد 4 آفرينش اثر خود را از محيط پيرامون خود دريافت مي كنند ؛ چه آن دسته كه پيرو ومعتقد به بازنمايي طبيعت و انسان به همان شكلي كه موجود است ( طبيعت گرايي و واقعگرايي ) مي باشند . و چه هنرمنداني كه ماده را صرفاً براي آفرينش آثاري قرار مي دهند كه در دسته بندي مكتب هاي غير واقعگرايانه ( نماد گرايي ، گزاره گرايي و ... ) قرار مي دهند .
در هر دو صورت مذكور خواستگاه آفرينش هنر ، مشاهده هنرمند در محيط پيرامون خود است و به اعتقاد نگارنده آثار هنري قابل و ارزشمند حاصل نگاه مستقيم هنر و يا دريافت هاي بلا واسطه ي او از محيط پيرامون است كه اگر محيط پيرامون رويداد گاهي تاريخي داشته باشد و يا مربوط به زماني از گذشته دور يا نزديك باشد ، هنرمند مي بايست مواد مورد نظر خود را از خاطرات افراد قابل اعتماد اخذ كند ، در غير اين صورت آثاري كه از روي تجربه آفرينشگري ديگران ، بار ديگر آفريده شونده اصطلاحاً آثار دست دوم و به تعبير ديگر كليشه اي به شمار مي روند .
با عنايت به اين مطلب ، در تمامي عرصه ها عموماً و در عرصه آفرينش نمايشنامه ، هنرمند يا نويسنده ضرورتاً بايد در مرحله مشاهده ، دقيق و درست عمل كند و در جايي كه مشاهده رويداد عملاً غير ممكن است ، رجوع به خاطرات افرادي كه درآن رويداد را لمس كرده اند ، بهترين و گاهي تنها راه ممكن است .
هـ راهكارها و راهبردها
براي بهره مند شدن از خاطرات بازمانده از دفاع مقدس ، نخستين قدم براي نمايشنانه نويس ، ورودي تمام عيار به قلمرو خاطرات رزمندگان اعم از شهداي گرانقدر ، آزادگان ، جانبازان و افرادي است كه در اين رويداد حاضر بوده اند و سپس با انگيزه هاي گوناگون ، تلاش كرده اند ، آن را به ثبت برسانند .
خوشبختانه مراكز و نهادهاي متعددي در مسسر ثبت و ضبط و انتشار خاطرات دفاع مقدس آثار بسياري را عرضه كرده اند ، كه دسترسي به آنها چندان دشوار نيست و بلكه با سهولت امكان پذير است . بنابراين چنانچه نويسنده اي تمايل پيدا كند كه اثري در ارتباط با دفاع مقدس بنويسد ، مي تواند خود را در درياي خاطرات به جاي مانده از اين دوران با شكوه غرق سازد و به قدر وسيع خود از آن بهره مند شود . گو اينكه در دوران كنوني ، شنيدن خاطرات از زبان يادگاران دفاع مقدس نيز امكان پذير است .
در مرحله نگارش اثر نيز با توجه به اصول اقتباس ، راه هاي گوناگوني براي برداشت از خاطرات ، موجود است . گاهي ، برخي خاطرات آنچنان جذاب و داراي نقاط اوج و فرود كم نظيري هستند كه با كمي تغيير ، از دل آنها طرح هايي محكم براي نوشتن نمايشنامه بيرون مي آيد و گاهي نيز از دل يك خاطره ، انگاره اي ساخته مي شود كه در نگاه اول ، هيچ وجه مشتركي با خاطره مورد نظر ندارد ، اما توانسته است نمايشنامه نويس را به دركي متفاوت و بديع برساند .
در اين قسمت ، با آوردن نمونه هايي از خاطرات منتشر شده ، به معرفي و بررسي سه عنصر مهم نمايشنامه نويسي ؛ يعني طرح ، شخصيت پردازي و ديالوگ نويسي مي پردازيم ، تا نظر علاقه مندان به نگارش نمايشنامه در اين وادي را به بهترين منابع دست اول از روايت دفاع مقدس جلب كنبم .
1 . طرح
يكي از مهمترين اجزاء نمايشنامه ، طرح است كه در آن خط سير اصلي نمايشنامه مشخص و روابط علي معلوم مي شود . در صورتي كه طرح از استحكام كافي برخوردار باشد و در بطن خود عناصر مهمي چون تعليق و نقطه اوج و آغاز و پايان مناسبي را داشته باشد ، مي توان به آفرينش اثري با ساختاري مطلوب اميدوار بود . خاطرات به طور بالقوه داراي طرح هايي مناسب براي ايجاد چنين ساختاري هستند . به نمونه هايي كه در پي مي آيد و توجه كنيد :
« همه مان را انداختند توي يك اتاق كه پنجره نداشت و فقط روي در آهني ، يك دريچه بود . تا صبح چند باري آمدند و از آن دريچه نگاهي به ما كردند و رفتند . لابد مي ترسيدند ديوارها را سوراخ كرده و فرار كنيم.
هواي داخل اتاق سرد بود . با صلاحي ( يكي از اسراء ) يكي از پتوهاي عراقي را كشيديم رويمان . يك ساعتي خوابم برد و خو اب ديدم . ديدم كه يك جاي خيلي بزرگي است . سرگذاشته بودم روي زانوهايم و با صداي بلند گريه مي كردم . در آن حين يكي آمد و دستش را كشيد روي سرم و گفت : « چرا گريه مي كني ؟ » بي آنكه سرم را بلند كنم . احساس كردم كسي كه بالاي سرم ايستاده ، چهره نوراني اي دارد . گفتم : « نمي بيني افتاديم دست اجنبي ها ؟» جاي زخمهاي دستبند را نشانش دادم و گفتم : ؟« خيلي اذيتمان مي كنن . »
با صداي آرامش بخش گفت : « اشكاتو پاك كن . گريه نكن .. نترس . نمي تونن كاري بكنن . دوباره مي ري ايران . »
در اين نمونه به غير از خط سير ماجرا كه طرح را شكل مي دهد ، فضا سازي نيز به ياري قوه تصور مي آيد و انگاره هاي متفاوتي را براي نگارش نمايشنامه در ذهن نويسنده ايجاد مي كند .
به نمونه ي ديگر كه مربوط به روزهاي آغازين جنگ و فتح خرمشهر است توجه كنيد :
« گمرك هم ماجرايي بود . بسته هاي كالا شده بودند دردسر ؛ مي رفتي مي ديدي پشت بسته ها يك سري آدم هست . تا بخواهي مطمئن شوي عراقي اند يا ايراني ، دخلت آمده بود . بسته هاي كالا هم خوب بود ، چون جلوي عراقي ها را مي گرفت ؛ نمي توانستند سرشان را بيندازند پايين و بيايند جلو ؛ هم بد بود . چون عراقي ها راحت پشتش مخفي مي شدند ... عراقي ها سه روز همه كار كردند كه گمرك را بگيرند و نتوانستند .
از همه طرف مي آمدند جلو . اما بچه ها از يك جا مي زدند مي رفتند تا پشت عراقي ها ، آنها هم از ترس دوباره گمرك را خالي مي كردند . شايد دو بار گمرك دست به دست شده بود . شهر ديگر تقريباً مخروبه بود . از بس جنت آباد را با خمپاره و توپخانه مي زندند ، شهدا را مي بردند آبادان . بيمارستان هم كاملاً از كار افتاده بود . آب و برق قطع بود . اگر كسي مثل بهنام محمدي پيدا مي شد كه از شط براي بچه ها آب بياورد ، آورده بود وگر نه آب خوردن هم پيدا نمي شد . »
در اين نمونه نيز مي توان انگاره هايي جذاب براي آفرينش يافت و نيز اشخاصي كه از آنها نام برده مي شود خود مي توانند شخصيت محوري آثاري بشوند كه در دنياي نمايشنامه آثاز شخصيت محور خوانده مي شوند .
عموماً روايان خاطرات ، خود در بطن رويدادها حضور دارند و توصيف كننده يا نويسنده خاطرات هستند ، بنابراين كردار و گفتار آنها ، خواننده را به لايه هاي متفاوت و زيرين شخصيتشان هدايت مي كند و در واقع هم در دنياي بيرون هم دنياي درون آنها را براي خواننده به نمايش مي گذارد . از سوي ديگر ، كساني كه توسط راوي توصيف مي شوند تيز بسياري اوقات از دوستان نزديك و يا همقطاران وي هستند كه در طول بازيگويي خاطره ، بخش هاي گوناگون شخصيت آنها توصيف شده و اگر نويسنده اي فقط قصد نوشتن نمايشنامه اي بر مبناي اين اشخاص داشته باشد ، مي تواند تكه هاي مختلف را كنار هم قرار داده و در نهايت تصوير نسبتاً واضحي از شخصيت پيدا كند .
به اين نمونه توجه كنيد :
« سيد علي اكبر در قم به دنيا آمد ولي شناسنامه اش را از طالقان گرفتند . تا پنجم ابتدايي در قم درس خواند و مدرك ششم ابتدايي قديم را در قزوين گرفت .
پس از بازگشت دوباره به قم ، رشته ي رياضي را در دبيرستان هاي دين و دانش و حكيم نظامي خواند و ديپلم گرفت . هوش سرشارش باعث شد كه دايي اش حجت الاسلام سيد علي غروي به او پيشنهاد كند كه به هزينه ي او به آلمان رفته و ادامه ي تحصيل دهد . اما ابرترابي علاقه مند بود وارد حوزه ي عمليه شود . براي آن كه از اصرارهاي دايي دور شود با كسب اجازه از پدر به مشهد مقدس عزيمت كرد و شروع به تحصيل علوم حوزوي كرد .
سالهاي طلبگي در مدرسه ي نواب مشهد بسيار سخت بود . او به خاطر شهريه ي ناچيزي كه مي گرفت مجبور بود نان سنگك خريده سپس آن را خشك كند و بخورد . تنها غذاي او خيلي وقت ها همين تكه نان هاي خشك سنگك بود . اماب اشور و اشتياق در بحث هاي حوزوي شركت فعال داشت و از طلبه هاي باهوش و معروف مدرسه ي نواب بود . شبي كه قرار بود روز بعد معمم بشود ، دچار ترديد شد كه آيا لياقت پوشيدن لباس روحانيت را دارد يا نه . همان شب خواب عجيبي ديد .
در عالم رويا ديد كه بالاي مزار پدر بزرگش آيت الله سيد محمد باقر علو يقزويني ايستاده است كه ناگهان قبر او باز شد و آب زلالي با ماهي هاي سرخ زيبايي از ميان قبر جوشيد . بدن پدربزرگ همراه با جريان آب روي سطح آب آمد . بدن بر سطح آب غوطه مي خورد و ماهي هاي زيبا دور آن شنا مي كردند . »
2 . شخصيت پردازي
يكي ديگر از عناصر بسيار با اهميت در آفرينش نمايشنامه ، شخصيت پردازي است . نمايشنامه نويس بايد زواياي پنهان و آشكار اشخاصي را كه وارد دنياي نمايش مي كند ، بشناسد و بخش هايي را كه لازم است ، در تار و پود اثر خود تنيده و خلق و خوهاي آنها را در كردار و گفتار و با توجه به طرح اثر متجلي سازد .
از دشواري هاي كار نمايشنامه نويس اين است كه وي عرصه اي بسيار تنگ تر از دنياي رمان و حتي داستان كوتاه دارد و نمي تواند اشخاص خود را صرفاً از زبان خود اشخاص و ديگران معرفي كند ، بلكه وي نيازمند توانمندي هايي در زمينه به ويژه ديالوگ نويسي است كه در بخش ديگر به آن اشاراتي مي شود .
اما هنگامي كه خاطرات اشخاص حاضر در رويداد از سوي نمايشنامه نويس مطالعه و مرور مي شود ، وي اين امكان را دارد كه اگر نتوانسته است در واقعيت رويداد حاضر باشد ، از طريق روايت حاضران در رويداد ، پي به ويژگي هاي اشخاص حاضر در آن ببرد . به نمونه ي زير توجه كنيد :
« راستي ، اميز خواجه افضلي هم در اين گردان بود . او را در طبقه خودشان يافتم . وسايلش را جمع كرده ، كوله امداد بر كول ، دنبال لنگه پوتين خودش مي گشت . از داخل كيسه اش مقدار زيادي كاغذ و نامه در آورد و گفت اينها نامه هايي است كه برايم فرستاده اند و حالا يك مرتبه به دستم رسيده است . امير ، بچه سر و زبان داري است . در حين كار عقب نمي ماند و تو سري خور نيست . اين مايه خوشحالي است . دوست داشت به گردان مالك بيايد . يك خبر خوشحالي كننده كه در مورد او شنيديم ، اين است كه پدر و مادرش به در پادگان آمده بودند تا او را ببينند . آن برادر كه قضيه را مشادهده كرده ، مي گويد كه پدر و مادر امير مي خواستند به يزد بروند .
به اين فكر مي افتند كه بوريم انديمشك ؛ شايد بتوانيم امير را ببينيم . خدا واقعاً به اين خانواده و به اين بچه صبر داده است . از طرفي ، هم امير با تمام مشكلات روحي و جثه ضعيف و آن همه سختي هايي كه در گردان حمزه مي بيند ، باز مقاومت كرده است . مثلاً امشب كه اين گردان جا كن مي شود ، در حالتي است كه چند روز پيش در مهران پدافند بوده است . »
در نمونه اي كه خوانديد ، راوي خاطره ، بخش هاي مهمي از شخصيت امير خواجه افضلي را توصيف كرده و توضيحاتي داده است كه براي نمايشنامه نويس ، مي تواند بسيار با اهميت باشد . قطعاً هنگامي كه نمايشنامه نويس مايل باشد بر اساس چنين شخصيتي ، درامي بيافريند ، پژوهش مي كند و اطلاعات خود را درباره ي وي ئ يا اشخاص مشابه تكميل مي سازد و
به نمونه ديگري كه درباره اسراي ايراني زن است توجه كنيد :
« صديقه فياضي كه دانشجوي پرستاري بود از ابتداي جنگ در اتاق عنل كار مي كرد . او كمك زيادي به من كرد و اسامي وسايل و چگونگي كار كردن با آنها را در اتاق عمل به من ياد داد . وقتي عمل شروع مي شد ، صديقه فياضي با سرعت زيادي كا رمي كرد و خيلي وقت ها هم عصبي مي شد . و اگر كم كاري يا سستي مي ديد با صداي بلند تذكر مي داد . كار را خيلي جدي مي گرفت و هيچ فرصتي را از دست نمي داد ... »
ناگفته پيداست كه اطلاعات ذكر شده درباره اشخاص در خاطرات از ارزشمندي بسياري برخوردار است زيرا كه حاصل مشاهدات مستقيم و دور از تخيل راويان خاطرات است و درست به همين دليل براي نمايشنامه نويسان اهميت فراواني پيدا مي كند .
3 . ديالوگ نويسي
نتيجه تلاش نمايشنامه نويس پس از پي ريزي طرح يا ماجرا و شناخت و پردازش اشخاص ، در ديالوگ نويسي نمود مي يابد . و لازم است كه تاكيد كنيم ، ديالوگ ، صرفاً گفت و گو و شنودهاي روز مره نيست . بلكه قلمي توانا لازم است كه گفت و گوهاي معمولي ، تبديل به ديالوگ شود . مثلاً اينكه ديالوگ خوب ، چندويژگي دارد ؛ از جمله ماجرا را پيش مي برد ، اشخاص را معرفي مي كند ، چالش هاي دروني و بيروني را مي سازد و ...
اما به هر حال شرط اول براي فهم و درك ديالوگ ، شنيدن گفت و گوهاي روزمره است و ثبت و ضبط آنها در حافظه تا زماني كه به كار آيد . به اين ترتيب نمايشنامه نويس ، در ميان مردم و در رويدادهاي گوناگون محيط پيرامونش ، گوشي شنوا و دقيق دارد و حتي برخي نويسندگان ، دفترچه هاي كوچك يادداشتي دارند كه در آن گفت و گوهايي خاص در رويدادهايي وسژه مثل دفاع مقدس را خود از نزديك بشنود ، خاطره نويسان آنها را نقل كرده اند و به بخش مهمي از نيازمندي هاي نمايشنامه نويس پاسخ داده اند به اين نمونه دقت كنيد :
« بهروز و ستوان راه افتادند ، رفتند پيش سرهنگ . سرهنگ توي سنگر دراز كشيده بود ؛ سنگر توي باغچه ي كنار پل .
ـ جناب سرهنگ ، هيچ كس تو شهر نيست . فقط به تعداد از بچه هاي شهر مونده ن . عراقيا تا فلكه ي شهدا اونده جلو . يه فكري بكيند .
ـ چي كار كنيم ؟ شش صد نفر نيرو اومده پشت پل . راهي نيست .
ـ جناب سرهنگ ، امشبو هم بايد جلوشون وابيسيم ... پس لااقل به بچه ها بگين پل رو ول نكنن . يه وقت مارو جا نذارن .
ـ نه ، مطمئن . اگه خبري شد اطلاع مي دم .
بهروز و ستوان برگشتند پيش سربازها . ستوان بچه هايش را تقسيم كرد . از فلكه ي دروازه تا پل ، سر هر كوچه چند نفر گذاشت . خيال بهروز كمي راحت شده بود . مي شد كمي استراحت كرد . خستگي امانشان را بريده بود رفتند مقر تكاورها ، نزديك مسجد جامع . دو ساعت نشده بود كه ستوان آمد .
ـ آقاي مرادي ! آقاي مرادي ! يك ساعته دنبالت مي گردم . مگه نمي دوني چي شده ؟
ـ نه ، چي شده ؟
ـ سرهنگ گفته عقب نشيني .
ـ ديگه ديره . بايد هر كس تو شهر هست خبر كنيم . تا هوا روشن نشده بايد شهر و خالي كرد .
ـ چرا شهر و خالي كنيم ؟ چهل تا نيرو اين جاست . چهل نفر مي دوني يعني چه ؟
ـ خب دستوره . مي گي چي كار كنم ؟
ـ دستور چيه ؟ چه دستوري ؟ دستور عقب نشيني بايد به موقعش باشه . الان هنور نصف شهر دست ماست . كجا بريم ؟ برو به سرهنگ بگو نيرو بفرسته .
ـ گفتم . مگ نيرو نمي آد . مي گه پل تو ديد و تير عراقياس . تكاورا هم مي خوان برن اون طرف آب . »
باز هم تاكيد مي شود كه عبارات ذكر شده ، گفت و گوهايي تقريباً واقعي است كه در بطن رويداد ـ با كمي ويرايش از سوي راوي ـ انجام شده است و اين ويژگي مهم را دارد كه طبيعت رويداد را آن گونه كه هست نمي نماياند . قطعاً در آفرينش نمايشنامه ، نويسنده پردازش هاي ويژه اي را انجاتم مي دهد تا اين عبارات را به ديالوگ تبديل كند .
نتيجه گيري
مهم ترين هدف نگارش اين مقاله ، تاكيد و يادآوري ارزشمندي و تاثير خاطره نويسي دفاع مقدس بر روند نمايشنامه نويسي است . زيرا كه علي رغم چاپ و انتشار خاطرات رزمندگان طي سالهاي اخير ، نمايشنامه نويسان جوان و حتي با تجربه ، دغدغه ي پيدا كردن موضوع و انگاره براي خلق آثار تاثير گذار دارند و عموماً از اين منابع دست اول غافلند و يا ارزش و اهميت آن را درك نكرده اند . بنابراين نگارنده تاكيد دارد كه ساز و كارهاي فني تبديل وقايع نگاري يا خاطرات به آثار ادبي و به ويژه نمايشنامه ، مجالي ديگر مي طلبد و در واقع هدف اين نوشته نبوده است .
پيشنهاد نگارنده به سازمان ها و نهادهاي ذيربط نيز اين است كه عده اي از نمايشنامه نويسان با تجربه را براي بهره گيري از خاطرات براي خلق آثار نمايشي فرا خوانده و پس از توليد آثاري بر گرفته از اين خاطرات ، پژوهشگران را براي مقايسه تطبيقي خاطرات و آثار ادبي نگارش يافته تشويق و ترغيب كنند .
پي نوشت:
1. Fiction
2. Not fiction
3. Germanial idea
4. Material
5. سربازان چكمه پوش،خاطرات اسير آزاد شده ايراني،بهمن نوظهور.ساسان ناطق.انتشارات سوره مهر.تهران،1385،ص 63
6. اشغال،تصوير سيزدهم،روايت چهل و پنج روز مقاومت در خرمشهر،محمدرضا ابوالحسني،انتشارات روايت فتح،تهران،1382،صص 85-70
7. سيد ازادگان،زندگي نامه داستاني آزاده سرفراز سيد علي اكبر ابوترابي،داوود اميريان.
8. جبهه جنوب،يادداشت هاي شهيد حبيب غني پور،انتشارات سوره مهر،تهران،چاپ دوم،1386،صص 227-228
9. يكشنبه آخر،خاطرات معصومه رامهرمزي،انتشارات سوره مهر. چاپ سوم، تهران، 1386، صص 129-130
10. اشغال،تصوير سيزدهم. روايت چهل و پنج روز مقاومت در خرمشهر،انتشارات روايت فتح،تهران،1382،صص 99-100
منبع: كتاب نت گمشده/ مجموعه مقالات چهارمين همايش پژوهشي تئاتر مقاومت/ به كوشش و ويرايش محسن بابايي ربيعي/ انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس