روش شناسي علوم انساني (حوزه و دانشگاه) پاييز 1387; 14(56):123-145.
 
 
موحدابطحي سيدمحمدتقي*
 
* پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
 
 

نظريه کارکردگرايي يکي از چند نظريه کلاسيک در جامعه شناسي است که چارچوب روش شناختي آن را اميل دورکيم پايه گذاري کرده و گستره آن از فرانسه، به کل اروپا و آمريکا بسط يافته است. اين مقاله ابتدا به بازسازي، نقد و بررسي ساختار منطقي تبيين کارکردي پرداخته، سپس تفاوت اين نظريه را با تبيين غايت شناسانه، فايده گرايي و پراگماتيسم بيان مي کند. ابهام در واژگان کليدي اين نظريه (وضعيت بهنجار، کارکرد و نظام اجتماعي)، نقدناپذيري، ماهيت غيرتاريخي و ناتواني آن در تبيين مناسب برخي از پديده هاي اجتماعي از جمله نقدهاي وارد شده بر اين ديدگاه هستند که در اين مقاله بحث و بررسي شده اند. در پايان پيشنهاد شده است که در هنگام استفاده از تبيين کارکردي، به مشکلات روش شناختي آن و چگونگي تاثيرپذيري مطالعات اجتماعي از اين مشکلات توجه شود.

 
كليد واژه: کارکردگرايي، روش شناسي، پوزتيويسم، کل گرايي، تبيين غايت شناسانه، فايده گرايي، پرگماتيسم، اميل دورکيم
 
 

 نسخه قابل چاپ