بزرگ تر از بزرگ
یک شنبه 20 فروردین 1391 9:46 PMمحمدتقي جنت اماني
شناسنامه اش
چند سال از خودش بزرگ تر بود
اما همچنان درخت ها صدايش مي زدند
پارك ها
اسباب بازي ها
چرخ فلك ها
نمي شنيد
دلش هواي غزل كرده بود
هواي باران
احساس كرد:
آسمان صدايش مي زند
سنگرها
تفنگ ها
تانك ها
و رفت
حالا از شناسنامه اش
خيلي بزرگ تر شده است!
عطرنام شهيدان
نه پشت اين ميزها
دلم را گم مي كنم
نه پشت اين تريبون ها
و نه خويش را
در كسالت پياده روها مي ريزم
من هنوز صداها را مي شنوم
درخت ها
برايم هنوز
آسمان
معطر از نام شهيداني است
كه آزادي را
بر فراز تنم
تنم
برافراشته اند
از گلوي روشن آسمان
مي شناسمت
دردهاي ما برادران تني همند
بي چاه
بي گرگ
و مردي كه در پيشاني ات ترانه مي شود
و از شانه هايش
آسمان مي بارد
در حوالي بي قراري هايم
شعر مي شود
و شهيداني كه از چار سمت دلتنگي ات
مي وزند
پرندگان عاشق من اند
كه هر سپيده ام
از گلوي روشن آسمان مي چكند