پاسخ به:بخش شعر
دوشنبه 29 شهریور 1389 1:02 PMبیرق شطرنجی گردان عشق
پرده ای بر سرسرا سامان عشق
چشم بند شاهدان شط خون
چفیه یعنی پرچم سرخ جنون
چفیه را از تار غیرت بافتند
چفیه از پود شهادت ساختند
چفیه آتش گیر آتش بارها
حوله ی تن زیر آبشارها
چفیه زیر انداز پیلان نبرد
چفیه شال گردن مردان مرد
چفیه هنگام اذان سجاده است
پشت بام سنگری افتاده است
مونس شب های جمعه در کمیل
بادبان چشم در هنگام سیل
سفره ی نان بسیجیان یل
پرده ی بدر و حنین است و جمل
زخم بند زخم مردان خداست
چفیه مدت هاست با خون آشناست
چفیه قالی سلیمان نبی است
چفیه رخ بند رخ مولا علی است
چفیه یعنی منتهای سادگی
چفیه یعنی برق آزادگی
چفیه یعنی با سیاهی ها سیاه
چفیه یعنی دوری از ظلم و گناه
چفیه گردن بند دامادی عشق
چفیه آذین حنابندی عشق
بادبان کشتی نوح است این
نی ، قبای لایق روح است این
وای هنگامی که می شد چاک چاک
چفیه قبل از صاحبش می شد هلاک
انشاالله چفیه ما هم چاک چاک بشه