پاسخ به:بخش داستان و خاطره
پنج شنبه 15 مهر 1389 8:30 PMبابام جانباز بود و خیلی هم تو جبهه بود اما موقع برگشتن از جبهه وقتی که مجروح شده بود چفیه و لباش و پلاکش رو تو بیمارستان گرفتند و بعد اون دیگه چون جنگ هم تمام شده بود بهش ندادند لباسش خونی بود و پاره چفیه هم که هم خنی بود هم خاکی خیلی هم پاک بود(به قول امروزی ها که میگن کثیف بود) برای ه8مین با خودش نیاورده بود و مونده بود تو یه بیمارستانی در اراک ما هم که اهل میانه اذربایجان شرقی هستیم بعد اوندیگه لباسها به ما نرسید ...من همیشه میخواستم یه چفیه از اون زمونها داشتم اما به دلمک نمیچسبید که برم از بیرون بخرم اما یه روز بعد چند سل بابا رفته بود تو مانورهای بسیج و از اونجا براش یه چفیه داده بودند و با خودش اورده بود من اون رو گرفتم دو دستی و اول نگاهش کردم و بعد بو کردم و بعد انداختم گردنم ...خیلی خوشحال هم بودم بعداون اون چفیه رو داشتم تو کیف مدرسه ام تا اخر پیش دانشگاهی و همیشه و همه جا باهام بود تو دانشگاه هم تا سال پیش همیشه تو ماشینم بود خیلی دوستش داشتم همیشه پشت ماشینم بود وبه همراه سربند یا ابولفضل و یه دونه پلاک که سلام برحسین توش نوشته بود همه هم وقتی میدیدند میگفتند پشت ماشینت دفاع مقدس هست....بعد یه روز بچه های پایگاه رو که ابتدایی بودند بردم اردو اونجا بعد از ظهر بود که دست یکی از بچه ها به شدت اسیب دید خیلی هم بریده شده بود اتفاقا دست اونی بردیه شد و جراحت سختی برداشت که اونو بیمه نکرده بودم خلی میترسیدم خدا خدا میکردم که مساله زیاد جدی نباشد گشتم وسایل امداد ÷یدا نکردم مجبور شدم چفیه ای که از جونم بیشتر دوستش داشتم رو یکمی اش رو ببرم از گوشش با احتیاط به مقدار لازم بریدم و دست بچه رو بستم ناراحت بودم که به بابا و مامانش چی بگم....هرچند رضایت نامه داشتم ...بچه هم همینطوری ناراحت نشسته بود یه گوشه ای...بعد وقتی میخواستیم برگردیم شهر پرسیدم از دوستان ببینید دست اون بچه هه چطوری هست زیاد درد نمیکنه....با کمال ناباوری شنیدم که گفتند درست نیم ساعت بعد از بستن دست بچه اون رفته بود با بچه های دیگه شنا دستش رو هم باز کرده بود....من اولش با عصبانیت رفتم به اون بچه بگم مگه بهت نگفته بودم دستت رو باز نکن!؟ دیدم که دیگه چیزی دستش نبسته... دستش رو گرفتم دستم دیدم یه خراش کوچیک افتاده رو دستش و اون هم زیاد معلوم نیست ...اونجا برام باور شد که چفیه چیزی داره که رزمنده ها با اون زخمهاشون رو میبستند والا جای گلوله به این راحتی ها که درست نمیشه.