پاسخ به:بخش داستان و خاطره
پنج شنبه 15 مهر 1389 2:17 PMچفیه ام کو ؟! چه کسی بود صدا زد : هیهات !! عشق من کو ؟! مهربان مونس شب تا به سحرگاه ام کو؟! چفیه ی شاهد اشکم به کجاست ؟!من چرا واماندم ؟! مأمن این دل طوفانی بی ساحل کو ؟! ای سحرگاه ! تو را جان شمیم نرگس ، چفیه منتظر صبح کجاست ؟! تربت کرب و بلا ! تو بگو چفیه ی سجاده چه شد ؟ ای مفاتیح ! بگو همدم دیرینه ی نجوایت کو ؟! آی مردم ، به خدا می میرم !! مرگ بی چفیه ! خدایا هیهات !! چفیه ام را به دلم باز دهید. عهد ما ، عهد وفا بود و صفا بود و ابد! گر چه من بد کردم ولی ای چفیه ! بدان بی تو دلم می میرد
«اسم من چفيه است ... دستمال بزرگى هستم باچهارخانههاى سياه و سفيد. جنس من از نخ است. وقتى ارتشعراق به خاك ايران حمله كرد، من هم براى دفاع به جبهه جنگرفتم ...».
با سلام
چون من خيلي دوست داشتم در اين مسابقه شركت كنم و با تلاش فراوان موفق نشدم مجبور شدم از اينترنت كپي كنم.
يا علي (ع)