چفیه را تازه پیدا کردم زمانی که برای اولین بار به اردوی راهیان نور رفتم پناه گریه هایم بود در هر مکان تبرکش می کردم و تصمیم گرفتم آن را برای کفنم کنار بگذارم تا شاید بار گناهانم سبک شود خیلی دلبسته اش شده بودم تا جایی که در هر مراسم دعا نیز آن را می بردم می بوییدمش جان می گرفتم تا اینکه دست تقدیر یکی از عزیزان را به درد لاعلاجی دچار کرد و من رفیق شفیقم را در حرم امام رضا (ع) برای شفای او به جوانی دادم تا با ناله هایش و دعایش برای عزیزم شفا طلب کند اما هم چفیه رفت و هم عزیزم و من ماندم و داغ تنهایی آن دو تا آنکه بار دیگر با چفیه ای دیگر به اردوی راهیان نور رفتم او نیز انیس تنهایی های من شد اما چه کنم که دست تقدیر این بار هم عزیزی از عزیزان من را گلچین کرد و من هم به پاسداشت این عزت چفیه ام را که به راستی متبرک شده بود بر روی کفن او در قبرش قرار دادم و این نیز رفت و حالا من ماندم با چفیه سوم که آن را برای سفر آخرتم به امید شفاعت دانه های خشک شده اشک بر رویش نگه داشته ام و نمی دانم که آیا این چفیه سوم قسمت خودم می شود؟