رفتگر
جمعه 11 فروردین 1391 9:15 AMغنچه صبح كه وا میشه
هی گلها رو بو میكنه
رفتگر از خواب پا میشه
زمین رو جارو میكنه
با چهره خندون و شاد
از برگ خشك و گرد و خاك
از خونهاش بیرون میاد
كوچهها رو میكنه پاك
گلها سلامش میكنند
میكنه جوها رو تمیز
و احترامش میكنند
از آشغال درشت و ریز
یك حلزون، تپل، مپل
كاج و چنار و نارون
سر میخوره از روی گل
درخت تو، درخت من
پشت سرش یه برگ لیز
با دست او آب مینوشن
تمیز میشه، خیلی تمیز
یه پیرهن نو میپوشن
میپوشه یك لباس كار
با زحمت رفتگرا
میخنده مانند انار
تمیز میشه دنیای ما
اسدالله شعبانی
***
پدربزرگ، مادربزرگ
پدربزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی كه پیشم باشه
برام كتاب میخونه
مادربزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا میپزه
خوشمزه و لذیذه
وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی كم ندارم
جواد محقق