معرفت فلسفي زمستان 1388; 7(2 (پياپي 26)):13-40.
 
 
زماني ها حسين*,اكبريان رضا
 
* دانشگاه تربيت مدرس
 
 

در كل سنت متافيزيك، چه در دنياي غرب و چه در جهان اسلام، با دو تفسير عمده از نقش وجودي انسان در عمل «معرفت» مواجه مي شويم: 1) تفسيري كه بر پايه آن، انسان صرفا نقشي منفعل دارد و همچون لوح سفيد يا آيينه اي است كه صور يا نقوشِ اشيا در وجود وي، يا مرتبه خاصي از وجود وي (به نام «ذهن») مرتسم مي شوند، 2) تبييني كه (اولين بار به وسيله كانت ارايه شد) در آن انسان فعالانه در عمل معرفت وارد شده و نقشي سازنده به عهده دارد. در هر دو تبيين يادشده وجود انسان به منزله حجابي است كه مانع از ظهور اشياء في نفسه مي شود، در نتيجه امكان وصول به اشيا في نفسه در معرفت بشري به مساله و مشكلي چالش برانگيز تبديل مي شود تا جايي كه در فلسفه كانت اصولا وصول به اشيا في نفسه غيرممكن مي نمايد.
از نظر هيدگر و ملاصدرا، نقش انسان در عمل معرفت صرفا نوعي آشكارسازي است كه در پرتو آن، شي آن گونه كه هست خويشتن را ظاهر مي سازد. انسان چيزي از خود بر اعيان تحميل نمي كند، او به دليل ساختار و نحوه خاص وجودي خود، اجازه مي دهد كه اشيا آن گونه كه هستند خويشتن را بنمايانند
.

 
كليد واژه: معرفت، ساختار وجودي انسان، آشكارسازي، شى فى نفسه، هيدگر، ملاصدرا
 
 

 نسخه قابل چاپ