متن پژوهي ادبي (زبان و ادب پارسي) تابستان 1390; 15(48):65-92.
 
 
محمدي كله سر عليرضا*,خزانه دارلو محمدعلي
 
* دانشگاه گيلان، رشت
 
 

تعاريف و تلقي هاي مرسوم از طنز و مطايبه در ادبيات فارسي بر تقابلي بنيادين ميان «سخن جد» و «سخن غيرجد» بنا شده اند. اين پيشفرض، پي آمدهايي را در حوزه طنزپژوهي به دنبال داشته است که از آن جمله به مواردي چون رجحان «سخن جد» بر «غيرجد» و همچنين تقليلِ طنز و شوخ طبعي به پيامي اجتماعي، اخلاقي، ديني و ... مي توان اشاره کرد.
مقاله حاضر با نشان دادن کاستي هاي اين شيوه نگاه، به ويژه در مورد طنزهاي عرفاني در پي آن بوده است تا با بهره گيري از انديشه هاي ميخاييل باختين، چشم اندازي از طنز عرفاني ترسيم کند که بنيان هاي آن بر ويژگي هاي کارناوالي زبان و طنز عرفاني و ميزان مرزبندي ميان «خود» و «ديگري» بنا نهاده شده است. در اين چشم انداز، اگر ميزان مرزبندي ميان «خود» و «ديگري» را به صورت يک پيوستار در نظر بگيريم، طنز عرفاني در سويي قرار دارد که در آنجا کمترين ميزان مرزبندي به چشم مي خورد. اين مرزبندي با گذر از طنزهاي اجتماعي و سياسي به بيشترين مقدار خود در سوي ديگر پيوستار، يعني دشنام ها و هجوهاي شخصي مي رسد.

 
كليد واژه: طنز عرفاني، زبان، خود، ديگري، کارناوال
 
 

 نسخه قابل چاپ