پژوهشهاي فلسفي (نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز) بهار و تابستان 1389; 53(216):49-80.
 
 
صدرمجلس سيدمجيد*
 
* گروه فلسفه، دانشگاه تبريز
 
 

فردريک کاپلستون، براي اهل فلسفه، چهره شناخته شده اي است و نام وي «يک دوره تاريخ فلسفه» را با يازده جلد تداعي مي کند که جزو منابع معتبر دانشگاهي است. کاپلستون، فصلي از جلد اول اثر خود را به گزارش نظريه مثل اختصاص مي دهد. او پس از مقدمه اي کليدي و معرفي تلقي مرسوم از نظريه مثل، مي کوشد با استناد به متن برخي محاوره هاي افلاطون و بهره گرفتن از سخنان ارسطو، به تقرير نظريه مثل بدانگونه که افلاطون واقعا مدعي است بپردازد. اما به نظر مي رسد گاهي نيت نيک کاپلستون با محتواي تقرير، او همخواني ندارد.
بخشي از اين نوشته با بازنگري پاره هايي از گزارش کاپلستون، نشان مي دهد که مورخ از آغاز به روايتي شبه ارسطويي از نظريه مثل روي مي آورد: طبق اين روايت، مثل کليات قائم به ذات خود هستند. لذا گزارش کاپلستون را ذهنيت «يکي بودن کلي با مثال» سايه مي افکند که البته بخشي از تعليم ارسطو نيز همين مطلب است. ضمن تحليل رويکرد و تلقي کاپلستون، مي کوشيم تا همانندي گزارش کاپلستون با روايت ارسطو را نشان دهيم و مواضعي از آن گزارش را با لحاظ مباني خود افلاطون، بررسي يا مورد ترديد قرار دهيم. افزون بر اين، در نوشته کاپلستون و ترجمه فارسي آن نيز ضعف هايي راه يافته است که طي بحث به برخي از آنها اشاره مي کنيم
.

 
كليد واژه: افلاطون، ارسطو، کاپلستون، نظريه مثل، مثال و صورت، کليات
 
 

 نسخه قابل چاپ