مردى با آن كه پدرش از مؤمنان بود، خدا و معاد را انكار مى‏كرد وبه‏هيچ يك از اصول و فروع مذهبى پاى‏بند نبود. شخصى از او پرسيد: «چه شده است كه با داشتن چنين پدر مؤمن و با تقوايى، توچنين از آب در آمدى؟»

مرد جواب داد: «اتفاقاًپدرم باعث شده است كه چنين باشم. يادم‏مى‏آيد زمانى كه هنوز كودك نوپايى بودم، هر سحر، پدرم با زور مرا از خواب بيدار مى‏كرد تا وضو بگيرم و مشغول نماز و دعا شوم. اين‏كار او آن قدر بر من سنگين و طافت فرسا مى‏آمد كه كم‏كم از عبادت و نماز متنفّر گرديدم و با آن كه سال‏ها از آن ماجرا مى‏گذرد، هنوز به هيچ‏يك از مقدسات و معتقدات مذهبى، علاقه‏اى ندارم.»(10)