به نام خدا
يا علي
امشب در و ديوار كوفه داد مي زد
محراب و منبر از جگر فرياد مي زد
امشب علي با فرق تا ابرو شكسته
مي كرد ياد همسر پهلو شكسته
امشب حكايت از يزيد و ملك ري بود
صحبت ز قرآن خواندن بالاي ني بود
امشب سخن از هر دري مي گفت مولا
از پاره پاره پيكري مي گفت مولا
امشب اجل در كوفه فتح باب مي كرد
بر باب شهر علم دق الباب مي كرد