بنال اي دل ،دل عالم غمين است *** شب قتل امير المومنين است

پيمبر ميزند بر سينه گويا *** در اين غم نوحه خوان روح الامين است

اگر سربشکند جا دارد امشب *** ندانم سر چه سودا دارد امشب

غريب يثرب و مظلوم کوفه *** هواي کوي زهرا دارد امشب

قراري اين دل شيدا ندارد *** که يار عاشقان يارا ندارد

نواکن گر حسيني هستي اي دل *** حسين بن علي بابا ندارد

هماي قدس را شهپر شکسته *** حريم مسجد و منبر شکسته

مزن بر سينه ،بر سر اي مسلمان *** سر داماد پيغمبر شکسته

طبيبا درد مولا را دوا کن *** طبيبا زخم او اهسته واکن

مدارا کن به اين فرق شکسته *** که شمشيرش به پيشاني نشسته

مبادا ديگر از او خون بريزد *** از آن ترسم که هرگز بر نخيزد

طبيبا قلب حيدر را شکستي *** تکلم کن چرا ساکت نشستي؟

مگر در زخم بيمارش چه خواندي *** که لب بستي و از گفتار ماندي

به پيشاني او چشمت چه ديده *** که رنگت ناگهان از رخ پريده

طبيبا کودکان چشم انتظارند *** بجز باباي ما بابا ندارد

تکلم کن ز بيمارت سخن گوي *** ولي آهسته در گوش حسن گوي