|
هشام دهمين خليفه اموى ، پس از مرگ برادرش يزيد بن عبدالملك بر مسند خلافت نشست ، او آنچنان سرمست غرور بود، تا آنجا كه راه داشت ، از اين مقام براى منافع مادى خود استفاده كرد، در نزديك شام محلى را بنام رصافه شام ، با باغها و تالارها درست كرده بود، و به عنوان محلى ييلاقى شخصى از آن استفاده مى كرد، آنچنان تجمل پرست بود كه در سفر حج تنها لباسهاى او را دهها شتر حمل مى كردند.
او براى شكم خوارگى و خودسرى خود از هيچ جنايتى روگردان نبود، حتى بروايت كفعمى ، امام سجاد (ع ) را او (در زمان خلافت برادرش يزيد بن عبدالملك ) مسموم كرد و امام باقر عليه السلام نيز بدستور او مسموم گرديد.
كوتاه سخن آنكه :
هيچ زمانى مانند زمان او بر مردم و ملت سخت نگذشت .
|
|
مردم از بيعدالتيهاى هشام ، رنج مى بردند، ولى اين را بخوبى درك كرده بودند كه اعتراض بهشام مساوى با مرگ است ، ترس و هراس از جلادان هشام مردم را فرا گرفته بود.
اما زيد فرزند امام سجاد (ع ) كه از پستان وحى شير خورده بود هيچوقت نمى توانست بسكوت ادامه دهد، او مى ديد اسلام ، بازيچه دست چنين غول شهوت قرار گرفته و روش لعنتى او، جهنمى بوجود آورده است ، افراد چاپلوس و بى لياقت نيز اطرافش را گرفته و هر لحظه بر طغيان خود مى افزايد، و از اسلام جز اسمى باقى نمانده است . او مى ديد، بر اثر ترك امر به معروف و نهى از منكر، همه جا را فساد گرفته و بار ديگر برنامه ها و سنتهاى غلط جاهليت بروز كرده است ، و بايد نهضت كرد، و غير از اين چاره اى نيست .
او مردى مصلح بود و بقدرى باصلاح ملت اسلام علاقمند بود كه از گفتار او است :
بخدا سوگند دوست دارم دستم بستاره برسد و از آنجا طورى بزمين بيفتم كه قطعه قطعه گردم ، ولى در عوض خداوند بين امت محمد (ص ) اصلاح كند.
مكرر اعلام خطر مى كرد، و سياست خشونت و نهضت بر ضد دستگاه هشام و هشام صفتان را بر همه كارها ترجيح مى داد و صريحا اعلام كرد كه :
انه لم يكره قوم قط حر السيوف الا ذلوا:
هرگز مردم از حرارت شمشير فاصله نگرفتند مگر اينكه خوار شدند.
|