زياد كه بر اثر ناراحتى شديد، به خود مى پيچيد راه چاره اى مى جست ، در اين ميان عمارة بن عقبه يكى از چاپلوسان آن دستگاه بود گفت من درباره دستگيرى عمرو نظرى دارم كه اگر آن را بكار برى ، مى توان بر عمرو دست يابى ، و آن اينكه :
دستور بده همسر او را بگيرند و زندانى كنند و او را به شدت زير شكنجه قرار دهند، و اين خبر را منتشر كن تا عمرو بشنود و مجبور شود خودش را تسليم نمايد!
زياد از اين پيشنهاد بسيار خوشحال شد، فرمان حبس همسر عمرو آمنه را صادر كرد، ماءمورين به خانه عمرو رفتند تا همسر او آمنه را نزد زياد بياورند.
حاضران در مجلس زياد، از ترس ، بسان جماد بى حركت شده بودند آن مردم زبون و سفله كه ظلم و جنايت را مى ديدند و جراءت و مردانگى اعتراض را نداشتند، از اين جنايت جديد سخت ، تكان خورده بودند آخر زنها تا آن روز به چنين بى احترامى ها كشانده نشده بودند.
زياد وقتى كه چهره حاضران را چنين گرفته ديد، فرياد زد: چرا دهشت زده و گرفته ايد، خاك برسرتان ! آيا به خاطر اين زن آنقدر ناراحتيد؟ اين زنى كه شوهرش بر ضد معاويه ، انقلاب و شورش كرده است .
طولى نكشيد كه ماءمورين زياد وارد شدند و خانمى را كه لباسهاى بلند، احترام و عظمت او را بيشتر و بهتر نشان مى داد، وارد شد.
آمنه در پيش زياد ايستاد و نگاهش را در حالى كه يكدنيا وقار از آن ظاهر بود به زمين دوخته بود.