قرآن در خصوص اينكه هدف از نزول آن تفكر و انديشيدن است، مي‏فرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون‏» (نحل:44); و قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را نازل شده است‏براي مردم تبيين كني و شايد بينديشند.
8- به‏كارگيري عقل و فهم
عقل و دل انسان بسياري از حقايق را درك مي‏كند و در عمق جان به آن اعتراف دارد، ولي حاكميت هواهاي نفساني بر عقل، مانع از توجه به اين حقايق و اعتراف به آنها مي‏شود. يكي از اهداف نزول قرآن زمينه‏سازي براي به كارگرفتن عقل و فهم است: «انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون‏» (يوسف:2); ما كتاب خويش را به صورت خواندني عربي فرو فرستاديم تا شايد عقل را به كار بنديد. در آيه ديگري، مي‏فرمايد: «انظر كيف نصرف الآيات لعلهم يعقلون‏» (انعام:69); بنگر كه چگونه آيات را بيان مي‏كنيم، شايد كه دريابند و حقايق را فهم كنند.
از آيات شريفه مي‏توان اين نكته را استفاده كرد كه قرآن با ذكر مقررات الهي، [1] هشدار نسبت‏به تلاش شيطان براي گمراهي بشر، [2] توجه دادن به معاد [3] و ذكر مثال‏ها [4] در صدد است تا زمينه به كاربندي عقل را در درك حقايق فراهم سازد.
9- آگاهي از يگانگي خدا
انسان تا به مرحله «توحيد در الوهيت‏» نرسد و معتقد نشود كه جز خداوند متعال موجود ديگري شايسته پرستش نيست، اهل نجات نخواهد بود. به همين دليل، همه پيامبران: مردم را به توحيد در الوهيت دعوت مي‏كردند. قرآن مجيد نيز، كه هدفش رساندن مردم به آستانه نجات و سعادت ابدي است، يكي از اهداف نزول خود را آگاه ساختن مردم از توحيد در الوهيت قرار داده است و مي‏فرمايد: «هذا بلاغ للناس... ليعلموا انما هو اله واحد» (ابراهيم:52); اين (قرآن) بيان رسائي براي مردم است... تا آنكه بدانند كه خدا يگانه معبود و موجود شايسته پرستش است.
از مجموع آنچه كه در بعد بينش ذكر شد، چنين نتيجه مي‏گيريم كه قرآن در مرحله اول سعي دارد كه انسان را از غفلت و بي‏خبري‏نجات دهد،سپس‏امورفراموش شده رابه خاطرش آورد. در مرحله بعد، زمينه به‏كارگيري عقل و آمادگي براي فهم حقايق را فراهم مي‏آورد. پس از آن نيز بينش‏هاي ضروري و صحيح را در اختيار او قرار داده و بر آن استدلال مي‏كند، مسائل مورد اختلاف راتوضيح‏مي‏دهد وانسان راتامرحله «توحيددرالوهيت‏»، كه سعادت او در گرو اعتقاد به آن است، به پيش مي‏برد.
ب) اهداف قرآن در بعد گرايش
1- پند دادن
براي آنكه انسان مسير صحيح سعادت را انتخاب كند، علاوه بر بيرون آمدن از عالم غفلت و فراموشي و به دست آوردن بينش‏هاي صحيح و ضروري، بايد دل او نيز در گرو آن بينش‏ها قرار گيرد، ولي توجه به ماديات و پيروي از هواهاي نفساني دل انسان را سخت و او را سنگ‏دل مي‏سازد و آمادگي پذيرش حقايق را از او مي‏ستاند. در چنين موقعيتي، ضروري‏ترين عنصر مورد نياز عاملي است كه دل او را رام كند و به حالت فطري نخستين بازگرداند. آن عامل، «پند و موعظه‏» است. به همين دليل، يكي از نام‏هاي قرآن «موعظه‏» مي‏باشد و در آيات گوناگون از اينكه هدف قرآن موعظه كردن است‏سخن به ميان آورده است; مانند: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم‏» (يونس:57); اي مردم، شما را از سوي خداوندگارتان پندي آمد.
پذيرش حقايق غير از آگاهي از حقايق است. كم نيستند افرادي كه با آنكه حقيقت‏برايشان روشن گشته، از پذيرش آن سرباز مي‏زنند و در برابر آن مقاومت و حتي جبهه‏گيري مي‏كنند. قرآن مجيد از افراد و گروه‏هايي نام مي‏برد كه در برابر ادعاهاي حق انبيا: در عين يقين داشتن به آنها، موضع مخالف گرفته و تسليم نشده‏اند و بويژه، برتري‏طلبي و ستمگري آنان سبب شده است كه حاضر به پذيرش حقايق نشوند: «جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما وعلوا» (نمل:14); آيات الهي را در عين آنكه بدان‏ها يقين داشتند، به دليل ستمگري و برتري‏طلبي، انكار كردند. از اين‏رو، نقش «موعظه‏» دقيقا اين است كه زمينه را براي پذيرش دل و تسليم شدن در برابر حقايق فراهم سازد.
نكته شايان توجه آنكه موعظه‏هاي قرآني صرفا بر اموري كه شهرت دارد (مشهورات) و مورد قبول توده مردم است متكي نمي‏باشد، بلكه آنچه در مواعظ قرآني رعايت مي‏شود تكيه بر امور صحيح و درستي است كه فهم آن آسان و همراه با تعابيري است كه دل را تحت تاثير قرار مي‏دهد. به عنوان مثال، به اين موعظه قرآن توجه كنيد: «قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثني وفرادي ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة.» (سبا:46) روي سخن در اين موعظه با منكران نبوت است كه با نزول قرآن به عنوان معجزه الهي و درخواست همانندآوري، نبوت پيامبر اسلام(ص) برايشان به اثبات رسيده، ولي براي بهانه‏جويي يا در اثر شبهه‏اي كه مغرضان مطرح كرده بودند، چنين مي‏پنداشتند كه پيامبر(ص) - نعوذ بالله - جن‏زده شده يا تحت تاثير نيروهاي ديگر، تصور كرده كه پيامبر است.
قرآن از مرحله استدلال، كه همانندآوري است، گذشته و مي‏فرمايد: چون شما در مقام استدلال نتوانسته‏ايد همانند قرآن بياوريد پس پيامبري رسول گرامي(ص) ثابت‏شده است; ولي براي آنكه دل‏هاي آنان را تسليم اين حقيقت كند، مي‏فرمايد: «بگو من شما را فقط به يك چيز موعظه مي‏كنم: براي خدا به‏پاخيزيد و به تنهايي و يا با هم‏انديشي درباره نبوت پيامبر(ص) بينديشيد و ببينيد كه او جن‏زده نيست. اگر از نيروي تفكر خود، به دور از تعصب، كمك بگيريد نبوت او را تصديق خواهيد كرد. موضوع «موعظه‏» در اين آيه مطلب حقي است كه قبلا بر آن استدلال شده و در اينجا به طريقي آسان و روشن و به منظور رام‏ساختن دل‏ها، راه زدودن و تحت تاثير اغراض و انگيزه‏هاي مخالف حق قرار نگرفتن را نشان مي‏دهد.
2- انذار و تبشير
فعاليت‏هاي اختياري انسان در اثر آگاهي و انگيزه، جامه عمل مي‏پوشد. براي حركت انسان‏ها در هر مسير (اعم از حق و باطل) صرف آگاهي كافي نيست، بلكه علاوه بر آگاهي، انگيزه نيز لازم است و تا انسان نسبت‏به كارهاي خير، انگيزه و نسبت‏به كارهاي ناشايست، دافعه‏اي باطني نداشته باشد، در مسير صحيح قدم نمي‏گذارد و به پيش نمي‏رود. انسان بايد در كنار سيراب شدن عقل با توجه به نتايج و عواقب كارهاي خوب و بد، تمايل قبلي به خيرات و نفرت و انزجار نسبت‏به شرور و زشتي‏ها داشته باشد. اين نيز در پرتو «انذار» و «تبشير» حاصل مي‏شود. اين‏همه تاكيد قرآن بر بهشت و جهنم و ذكر جزئيات و تفاصيل پاداش‏ها و كيفرهاي آن‏جهاني، علاوه بر حقانيت آن، براي نقش عظيم آن در جهت‏دادن و به تلاش واداشتن انسان است.
بجز انسان‏هاي متعالي، كه عبادت را تنها به دليل شايستگي خدا براي عبادت يا محبت و يا سپاسگزاري انجام مي‏دهند، بيشتر انسان‏ها شوق به بهشت و يا بيم از جهنم عامل حركت آنها در جهت عبادت خداست. افزون بر اين، انذار و تبشير براي انسان‏هايي كه در اثر كجروي‏ها بيان استدلالي و موعظه برايشان سودي ندارد، هشداري است كه گه گاه آنان را از مسير انحرافي خويش باز مي‏دارد. قرآن مجيد يكي از اهداف خود را انذار و تبشير معرفي مي‏كند و مي‏فرمايد: «انزل علي عبده الكتاب ... لينذر باسا شديدا من لدنه ويبشر المؤمنين‏» (كهف:1و2); خداوند بر بنده خويش كتاب را فرو فرستاد... تا از عذاب سخت پروردگار بيم دهد و مؤمنان را بشارت گويد.
3- درمان بيماري‏هاي روحي
زدودن زنگارهاي دل، هم براي باورداشت‏سخن حق ضرورت دارد و هم براي ارتقا در نردبان تكامل و قرب به خدا نقش اساسي ايفا مي‏كند. قرآن كريم يكي از اهداف خود را شفابخشي اعلام كرده و مي‏فرمايد: «يا ايها الناس قد جاءتكم... شفاء لما في الصدور» (يونس:75); اي مردم، از سوي خدا برايتان... بهبودبخش بيماري‏هاي روحي آمد. تعبير «شفاء لما في الصدور» عام است و هرگونه بيماري دروني، خواه كفر و نفاق و گمراهي باشد و خواه ديگر امراض باطني را، كه مانع از رشد معنوي انسان است، دربر مي‏گيرد.
در آيه شريفه چهاردهم از سوره مطففين، قرآن دليل تكذيب معاد و روز جزا از سوي انسان‏هاي گناهكار و تجاوزگر را زنگارگرفتگي دل‏هايشان مي‏داند. در آيه دهم سوره بقره نيز دليل نفاق و نيرنگ‏بازي منافقان را بيماري دل آنان مي‏داند. به‏هرحال، تا ظرف دل از زنگار بيماري گناهان و كارهاي ناشايست پاك نشود، بهترين معارف هم اگر در آن جاي گيرد، آلوده به شرك و نفاق مي‏شود و ثمربخشي خود را از دست مي‏دهد. قرآن درصدد است كه ظرف دل را پاك سازد و بيماري‏هاي آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنين اثري دارد كه در روايات آمده است: دل‏ها همچون فلزات زنگار دارند، زدودن زنگار آنها با استغفار و تلاوت قرآن ميسر است.
4- هدايت‏پذيري و پندپذيري
اگر عقل سيراب شود، دل رام مي‏گردد و ظرف دل از زنگارها و بيماري‏ها پالوده شود، آماده پذيرش هدايت قرآن و تسليم در برابر موعظه و پند آن مي‏شود. اين هدف ديگري است كه در آيات مطرح شده است. قرآن مي‏فرمايد: «ام يقولون افتراه. .. بل هو الحق من ربك... لعلهم يهتدون‏» (سجده:3); يا آنكه مي‏گويند: قرآن را به دروغ به خدا نسبت مي‏دهد...، بلكه قرآن حق است و از سوي خداوندگار تو است... تا شايد هدايت پذيرند. در آيه ديگري مي‏فرمايد: «كتاب انزلناه اليك.


[1]

. انعام: 51


[2]

. يس: 62


[3]

. جاثيه: 5


[4]

. عنكبوت:43