پاسخ به:اهداف قرآن
شنبه 13 اسفند 1390 2:12 AMقرآن در خصوص اينكه هدف از نزول آن تفكر و انديشيدن است، ميفرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون» (نحل:44); و قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا آنچه را نازل شده استبراي مردم تبيين كني و شايد بينديشند.
8- بهكارگيري عقل و فهم
عقل و دل انسان بسياري از حقايق را درك ميكند و در عمق جان به آن اعتراف دارد، ولي حاكميت هواهاي نفساني بر عقل، مانع از توجه به اين حقايق و اعتراف به آنها ميشود. يكي از اهداف نزول قرآن زمينهسازي براي به كارگرفتن عقل و فهم است: «انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون» (يوسف:2); ما كتاب خويش را به صورت خواندني عربي فرو فرستاديم تا شايد عقل را به كار بنديد. در آيه ديگري، ميفرمايد: «انظر كيف نصرف الآيات لعلهم يعقلون» (انعام:69); بنگر كه چگونه آيات را بيان ميكنيم، شايد كه دريابند و حقايق را فهم كنند.
از آيات شريفه ميتوان اين نكته را استفاده كرد كه قرآن با ذكر مقررات الهي، [1] هشدار نسبتبه تلاش شيطان براي گمراهي بشر، [2] توجه دادن به معاد [3] و ذكر مثالها [4] در صدد است تا زمينه به كاربندي عقل را در درك حقايق فراهم سازد.
9- آگاهي از يگانگي خدا
انسان تا به مرحله «توحيد در الوهيت» نرسد و معتقد نشود كه جز خداوند متعال موجود ديگري شايسته پرستش نيست، اهل نجات نخواهد بود. به همين دليل، همه پيامبران: مردم را به توحيد در الوهيت دعوت ميكردند. قرآن مجيد نيز، كه هدفش رساندن مردم به آستانه نجات و سعادت ابدي است، يكي از اهداف نزول خود را آگاه ساختن مردم از توحيد در الوهيت قرار داده است و ميفرمايد: «هذا بلاغ للناس... ليعلموا انما هو اله واحد» (ابراهيم:52); اين (قرآن) بيان رسائي براي مردم است... تا آنكه بدانند كه خدا يگانه معبود و موجود شايسته پرستش است.
از مجموع آنچه كه در بعد بينش ذكر شد، چنين نتيجه ميگيريم كه قرآن در مرحله اول سعي دارد كه انسان را از غفلت و بيخبرينجات دهد،سپسامورفراموش شده رابه خاطرش آورد. در مرحله بعد، زمينه بهكارگيري عقل و آمادگي براي فهم حقايق را فراهم ميآورد. پس از آن نيز بينشهاي ضروري و صحيح را در اختيار او قرار داده و بر آن استدلال ميكند، مسائل مورد اختلاف راتوضيحميدهد وانسان راتامرحله «توحيددرالوهيت»، كه سعادت او در گرو اعتقاد به آن است، به پيش ميبرد.
ب) اهداف قرآن در بعد گرايش
1- پند دادن
براي آنكه انسان مسير صحيح سعادت را انتخاب كند، علاوه بر بيرون آمدن از عالم غفلت و فراموشي و به دست آوردن بينشهاي صحيح و ضروري، بايد دل او نيز در گرو آن بينشها قرار گيرد، ولي توجه به ماديات و پيروي از هواهاي نفساني دل انسان را سخت و او را سنگدل ميسازد و آمادگي پذيرش حقايق را از او ميستاند. در چنين موقعيتي، ضروريترين عنصر مورد نياز عاملي است كه دل او را رام كند و به حالت فطري نخستين بازگرداند. آن عامل، «پند و موعظه» است. به همين دليل، يكي از نامهاي قرآن «موعظه» ميباشد و در آيات گوناگون از اينكه هدف قرآن موعظه كردن استسخن به ميان آورده است; مانند: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم» (يونس:57); اي مردم، شما را از سوي خداوندگارتان پندي آمد.
پذيرش حقايق غير از آگاهي از حقايق است. كم نيستند افرادي كه با آنكه حقيقتبرايشان روشن گشته، از پذيرش آن سرباز ميزنند و در برابر آن مقاومت و حتي جبههگيري ميكنند. قرآن مجيد از افراد و گروههايي نام ميبرد كه در برابر ادعاهاي حق انبيا: در عين يقين داشتن به آنها، موضع مخالف گرفته و تسليم نشدهاند و بويژه، برتريطلبي و ستمگري آنان سبب شده است كه حاضر به پذيرش حقايق نشوند: «جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما وعلوا» (نمل:14); آيات الهي را در عين آنكه بدانها يقين داشتند، به دليل ستمگري و برتريطلبي، انكار كردند. از اينرو، نقش «موعظه» دقيقا اين است كه زمينه را براي پذيرش دل و تسليم شدن در برابر حقايق فراهم سازد.
نكته شايان توجه آنكه موعظههاي قرآني صرفا بر اموري كه شهرت دارد (مشهورات) و مورد قبول توده مردم است متكي نميباشد، بلكه آنچه در مواعظ قرآني رعايت ميشود تكيه بر امور صحيح و درستي است كه فهم آن آسان و همراه با تعابيري است كه دل را تحت تاثير قرار ميدهد. به عنوان مثال، به اين موعظه قرآن توجه كنيد: «قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثني وفرادي ثم تتفكروا ما بصاحبكم من جنة.» (سبا:46) روي سخن در اين موعظه با منكران نبوت است كه با نزول قرآن به عنوان معجزه الهي و درخواست همانندآوري، نبوت پيامبر اسلام(ص) برايشان به اثبات رسيده، ولي براي بهانهجويي يا در اثر شبههاي كه مغرضان مطرح كرده بودند، چنين ميپنداشتند كه پيامبر(ص) - نعوذ بالله - جنزده شده يا تحت تاثير نيروهاي ديگر، تصور كرده كه پيامبر است.
قرآن از مرحله استدلال، كه همانندآوري است، گذشته و ميفرمايد: چون شما در مقام استدلال نتوانستهايد همانند قرآن بياوريد پس پيامبري رسول گرامي(ص) ثابتشده است; ولي براي آنكه دلهاي آنان را تسليم اين حقيقت كند، ميفرمايد: «بگو من شما را فقط به يك چيز موعظه ميكنم: براي خدا بهپاخيزيد و به تنهايي و يا با همانديشي درباره نبوت پيامبر(ص) بينديشيد و ببينيد كه او جنزده نيست. اگر از نيروي تفكر خود، به دور از تعصب، كمك بگيريد نبوت او را تصديق خواهيد كرد. موضوع «موعظه» در اين آيه مطلب حقي است كه قبلا بر آن استدلال شده و در اينجا به طريقي آسان و روشن و به منظور رامساختن دلها، راه زدودن و تحت تاثير اغراض و انگيزههاي مخالف حق قرار نگرفتن را نشان ميدهد.
2- انذار و تبشير
فعاليتهاي اختياري انسان در اثر آگاهي و انگيزه، جامه عمل ميپوشد. براي حركت انسانها در هر مسير (اعم از حق و باطل) صرف آگاهي كافي نيست، بلكه علاوه بر آگاهي، انگيزه نيز لازم است و تا انسان نسبتبه كارهاي خير، انگيزه و نسبتبه كارهاي ناشايست، دافعهاي باطني نداشته باشد، در مسير صحيح قدم نميگذارد و به پيش نميرود. انسان بايد در كنار سيراب شدن عقل با توجه به نتايج و عواقب كارهاي خوب و بد، تمايل قبلي به خيرات و نفرت و انزجار نسبتبه شرور و زشتيها داشته باشد. اين نيز در پرتو «انذار» و «تبشير» حاصل ميشود. اينهمه تاكيد قرآن بر بهشت و جهنم و ذكر جزئيات و تفاصيل پاداشها و كيفرهاي آنجهاني، علاوه بر حقانيت آن، براي نقش عظيم آن در جهتدادن و به تلاش واداشتن انسان است.
بجز انسانهاي متعالي، كه عبادت را تنها به دليل شايستگي خدا براي عبادت يا محبت و يا سپاسگزاري انجام ميدهند، بيشتر انسانها شوق به بهشت و يا بيم از جهنم عامل حركت آنها در جهت عبادت خداست. افزون بر اين، انذار و تبشير براي انسانهايي كه در اثر كجرويها بيان استدلالي و موعظه برايشان سودي ندارد، هشداري است كه گه گاه آنان را از مسير انحرافي خويش باز ميدارد. قرآن مجيد يكي از اهداف خود را انذار و تبشير معرفي ميكند و ميفرمايد: «انزل علي عبده الكتاب ... لينذر باسا شديدا من لدنه ويبشر المؤمنين» (كهف:1و2); خداوند بر بنده خويش كتاب را فرو فرستاد... تا از عذاب سخت پروردگار بيم دهد و مؤمنان را بشارت گويد.
3- درمان بيماريهاي روحي
زدودن زنگارهاي دل، هم براي باورداشتسخن حق ضرورت دارد و هم براي ارتقا در نردبان تكامل و قرب به خدا نقش اساسي ايفا ميكند. قرآن كريم يكي از اهداف خود را شفابخشي اعلام كرده و ميفرمايد: «يا ايها الناس قد جاءتكم... شفاء لما في الصدور» (يونس:75); اي مردم، از سوي خدا برايتان... بهبودبخش بيماريهاي روحي آمد. تعبير «شفاء لما في الصدور» عام است و هرگونه بيماري دروني، خواه كفر و نفاق و گمراهي باشد و خواه ديگر امراض باطني را، كه مانع از رشد معنوي انسان است، دربر ميگيرد.
در آيه شريفه چهاردهم از سوره مطففين، قرآن دليل تكذيب معاد و روز جزا از سوي انسانهاي گناهكار و تجاوزگر را زنگارگرفتگي دلهايشان ميداند. در آيه دهم سوره بقره نيز دليل نفاق و نيرنگبازي منافقان را بيماري دل آنان ميداند. بههرحال، تا ظرف دل از زنگار بيماري گناهان و كارهاي ناشايست پاك نشود، بهترين معارف هم اگر در آن جاي گيرد، آلوده به شرك و نفاق ميشود و ثمربخشي خود را از دست ميدهد. قرآن درصدد است كه ظرف دل را پاك سازد و بيماريهاي آن را بهبود بخشد. تلاوت قرآن و دل سپردن به آن چنين اثري دارد كه در روايات آمده است: دلها همچون فلزات زنگار دارند، زدودن زنگار آنها با استغفار و تلاوت قرآن ميسر است.
4- هدايتپذيري و پندپذيري
اگر عقل سيراب شود، دل رام ميگردد و ظرف دل از زنگارها و بيماريها پالوده شود، آماده پذيرش هدايت قرآن و تسليم در برابر موعظه و پند آن ميشود. اين هدف ديگري است كه در آيات مطرح شده است. قرآن ميفرمايد: «ام يقولون افتراه. .. بل هو الحق من ربك... لعلهم يهتدون» (سجده:3); يا آنكه ميگويند: قرآن را به دروغ به خدا نسبت ميدهد...، بلكه قرآن حق است و از سوي خداوندگار تو است... تا شايد هدايت پذيرند. در آيه ديگري ميفرمايد: «كتاب انزلناه اليك.
[1]
. انعام: 51
[2]
. يس: 62
[3]
. جاثيه: 5
[4]
. عنكبوت:43