مولا علی (ع) : وقتى به حضرت علىّ عليه السّلام خبر رسيد كه ارتش معاويه بر شهر مرزى أنبار تاخته، و فرماندار وى در آنجا به نام حسّان بن حسّان را بشهادت رسانده، و آنچه در شهر بوده به يغما برده است، وى خشمگين از كوفه بيرون آمد، و آنچنان آشفته بود كه بخود توجّه نداشت بگونه‏اى كه لباسش بزمين كشيده می‏شد، و مردم نيز در پى آن بزرگوار روان شدند ، و شتابان می‏رفت تا به محلّ «نخيله» (كه ميدان بسيج و سان لشكر كوفه بود) رسيد، در آنجا بر مكان مرتفعى از زمين، ايستاد، و اين سخنرانى پر سوز و گداز را ايراد نمود: ابتدا در كمال فروتنى به ستايش پروردگار و درود بر پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله لب گشود :