امامت در كودكی
پنج شنبه 6 بهمن 1390 11:49 AMاز جمله سؤالات مطرح پيرامون امام زمان عليهالسلام مسئلهي به امامت رسيدن ايشان در سنين كودكي است. حضرت مهدي عليهالسلام پس از شهادت پدر بزرگوارشان در سن پنجسالگي به امامت منصوب شدند. احمد الكاتب مينويسد:‹‹ معقول نيست كه خداوند متعال طفل صغيري رابه رهبري مسلمين منصوب نمايد.››[1]
ابن هجر هيثمي از علماي اهل سنت مينويسد:‹‹آنچه در شريعت مطهر ثابت شده است اين است كه ولايت طفل صغير صحيح نيست. چگونه شيعيان به خود اجازه داده و گمان بر امامت كسي دارند كه عمر او در هنگام رسيدن به امامت بيش از پنجسال نبوده است.››[2]
قبل از جواب به اين شبهه بايد بگوييم كه اين دو فرد اصلاً جايگاه امامت را نشناختهاند تا صلاحيت نظر دادن در اين مورد را داشته باشند.با توجه به آيات قرآن كريم:
الف- امامت جعل خداوند است. ‹‹ إنّي جاعلك للنّاس إماما››[3]
‹‹ و جعنا هم أئمّهً يهدون بإمرنا››[4]
ب- امامت عهد خداست. ‹‹ ... ... لاينال عهدي الظالمين››[5]
نتيجه ميگيريم كه تمامي ائمه معصومين عليهم السّلام توسط خداوند انتخاب شده بودند و امامتشان در زمان رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم قطعي شده بود. حال براي يافتن پاسخ، شبهه را از چند منظر بررسي ميكنيم:
1-از ديدگاه قرآن
قرآن به مقام امامت و نبوت رسيدن كودك را نه تنها ممكن بلكه وقوع يافته ميداند.
الف- در قرآن خداوند متعال خطاب به حضرت يحيي بن زكريا عليهما السّلام فرموده است: ‹‹ يا يحيي خذ الكتاب بقوّهٍ و آتيناه الحكم صبياً››[6]
امام باقرعليه السلام فرمودند: بعد از وفات زكريا فرزند او كتاب و حكمت را از او به ارث برد.[7]
فخر رازي از مفسران اهل سنت در اينباره مينويسد: مراد از حكم در آيهي شريفه نبوت است زيرا خداوند متعال او را در سنين كودكي محكم وكامل كرد و به او وحي فرستاد و خداوند حضرت يحيي و حضرت عيسي عليهما السّلام را در سنين كودكي مبعوث به رسالت كرد.[8]
ب- و نيز قرآن در مورد حضرت عيسي عليه السّلام ميفرمايد: ‹‹ فأشارتْ إليه قالوا كيف نُكلّمُ مَن كان في المهد صبيّاً- قالَ إنّي عَبدُالله آتاني الكتابَ و جَعَلَني نبيْا››[9]در حديثي ذيل آيه از امام باقر عليه السّلام نقل شدهاست: عيسي عليه السّلام در آن هنگام پيامبر و حجت خدا بود ولي به مقام رسالت مبعوث نشدهبود.[10]
2- از منظر تاريخ
- امام جواد عليهالسلام در سن هفت سالگي به امامت رسيدند.
در حديثي از امام رضا عليهالسلام نقل شده است: من ابوجعفر ( كنيهي امام جواد عليهالسلام ) را به جاي خود نشاندم وجانشين خود قرار دادم، ما خانداني هستيم كه كوچكترين ما مو به مو از بزرگان ما ارث ميبرد.[11]
صفوان بن يحيي گويد: به امام رضا عليه السّلام عرض كردم: اگر پيشامدي رخ دهد به چه كسي مراجعه كنيم؟ حضرت با دست مباركش به فرزند خود امام جواد عليه السّلام اشاره كرد، عرض كردم او تنها سه سال دارد، فرمودند: هيچ زياني به امامت او ندارد، همانا عيسي بن مريم عليه السّلام قيام به حجت كرد زماني كه كمتر از سه سال داشت.
مورخان نوشتهاند وقتي امام رضا عليه السّلام رحلت نمودند گروهي از وكلاي ايشان در خانهي عبدالرحمان بن حجاج گرد آمدند تا دربارهي امامت امام جواد عليه السّلام تحقيق كنند و همگي آنها به امامت امام جواد عليه السلام در آن سن اذعان نمودند.
- امام هادي عليه السّلام نيز در نه سالگي به امامت رسيدند. پس از شهادت امام جواد عليه السّلام سران شيعه درخانهي محمد بن فرج وكيل برجستهي امام جواد عليه السّلام اجتماع كردند تا نسبت به جانشين آن حضرت صحبت كنند و وي با دعوت از خادم امام جواد عليه السّلام براي حضور در آن جمع و ارائه نامههاي ايشان براي تثبيت امامت فرزندش امام هادي عليه السّلام، سران شيعه را نسبت به حقانيت امامت آن حضرت قانع نمود.
پس با توجه به حقايق مسلم تاريخي ميتوان نتيجه گرفت كه پديدهي امامت زود هنگام پديدهاي واقعي و ملموس و مجرب است نه توهمي بياساس و دور از حقيقت، زيرا امامي كه به صحنه ميآيد و با وجود كودكي، امامت روحي و زعامت فكري خود را بر مسلمانان اعلام ميكند و امت نيز به ولايت و امامت وي ايمان آورده و گردن مينهند زعامتش بدون برخورداري از بالاترين درجات علمي و وسعت افق فكري و اشراف و تسلط كامل بر فقه و تفسير و كلام هرگز مورد پذيرش واقع نميشود، زيرا اگر از چنين شخصيتي برخوردار نباشد محال است كه از جانب جامعهاي كه در ميان آنان متخصصان علوم و فنون نيز زياد به چشم ميخورد از پايگاهي برخوردار گردد و از طرف ديگر سكوت دستگاه خلافت پيرامون امامت زود هنگام بياينگر اين است كه آنان به اين حقيقت پي برده بودند كه اين امرپديدهاي اصيل و الهي است نه ساختگي و بيپشتوانه وعاري از واقعيت.
3-از ديدگاه عقل
برخي ميگويند امامت در سنين كودكي عقلاً محال است، در پاسخ ميگوييم محال بر سه قسم است:
الف- محال ذاتي يا عقلي: جايي است كه حتي فرض تحقق چيزي محال باشد مثل اجتماع نقيضين.
ب- محال وقوعي: كه وقوع آن محال است مثل وقوع معلول بدون علت.
ج- محال عادي: يعني آن كه پديدهاي معلول علل و عوامل عادي نباشد بلكه از راهي غير از نظام اسباب و مسببات عادي و مأنوس ناشي شده باشد كه اين نوع محال عقلاً محال نيست بلكه عادتاً محال است، مانند معجزات كه از اين قسم هستند.
در مورد امامت در سنين كودكي نيز اين پديده محال ذاتي يا محال وقوعي نيست بلكه محال عادي است و عقل آن را بعيد نميداند. چراكه خداوند قادر است تمام شرايط رسالت و امامت را در كودك قرار دهد. حال سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا كودك دراين سنين ميتواند رشد عقلي داشته باشد؟
طبق نظر دانشمندان براي رشد عقلي سن خاصي وجود ندارد. چه بسا شخص در سنين كودكي به قدرت خداوند داراي رشد عقلي به حد كافي شود.
در اينجا عدهاي ديگر اين سؤال را مطرح نمودهاند كه در حالي كه طبق آيهي قرآن يتيمان تا قبل از بلوغ حق تصرف در اموالشان را ندارند يك كودك چگونه ميتواند امام باشد؟[13]
در پاسخ به اين سؤال دو جواب را مطرح ميكنيم:
1-تمام امت اتفاق دارند كه آيهي مورد بحث درباره كساني است كه عقلشان به حد كمال نرسيده است، اما امامان ما به حد كمال عقلي رسيدهاند اگرچه كودك باشند، لذا آيهي شريفه شامل ائمه معصومين عليهم السّلام نميشود.
2-پاسخ ديگر اينكه وجوب دفع اموال به يتيمان هنگامي اتفاق ميافتد كه آنها به رشد عقلي رسيده باشند نه بلوغ. شاهد اينكه اگر كسي به بلوغ رسيده باشد اما رشد عقلاني نيافته باشد اموالش را به او نميدهند. پس ملاك رشد عقلاني است كه از ابتداي سنين كودكي در امام وجود دارد.
پرسش ديگري كه به ذهن ميرسد اين است كه چه ضرورتي داردكه امام كودك باشد تا مورد شك و ترديد عدهاي قرار گيرد؟
ممكن است عواملي چند در اين انتخاب مؤثر باشد:
1-امتحان مردم: با اثبات امامت طفل، تسليم حق شدن مردم مورد امتحان قرار ميگيرد.
2-براي اثبات اينكه امامت از سوي خداوند است: زيرا اگر تمام امامان در سنين بزرگسالي به امامت ميرسيدند اين تصور پديد ميآمد كه فضايل آنها اكتسابي است. اما چون در كودكي چنين چيزي منتفي است پس شكي باقي نميماند كه فضايل درحد امامت ايشان از جانب خداوند است. 3- براي اثبات اينكه مقام و منزلت بر حسب لياقت است نه بزرگي سن. مانند آنچه در جريان اسامهبن زيد رخ داد و پيامبر به جهت لياقت اسامه اصرار بر فرماندهي وي داشت.
اما مهمترين دليل ما بر امامت اماماني كه در سنين كودكي به امامت رسيدهاند وجود نص از سوي امام قبلي است كه به طور صريح يا ضمني بر امامت آنان اشاره شده است.
در پايان اين نكته را ذكر مينماييم كه خود امام مهدي عليهالسّلام نيز براي اثبات امامت خود در جامعهي شيعي اقداماتي را انجام دادند از جمله اقامهي معجزات و كرامات[14] و همچنين پاسخ به سؤالات كه از طريق نواب اربعه براي ايشان ارسال ميشد و حضرت جوابها را به صورت توقيع مرقوم ميداشتند.
[6] -
[7]-