به نام خداي شهيدان که فرمود بي‌مرگ است و به پاس خون شهيدان که قلب گرمشان در آسمان شهر جنايت به خون نشست بگذار که همت والايشان را بستائيم و غيرت و تقوايشان را ،شايد که روز مرگي مان را از تن به زدائيم.
بگذار جاودانگي شهيدان عشق را که در قربانگاهها به شهادت ايستادند،ما نيز شاهد شويم که شهيدان پيام خويش را سرخ سرخ در سينه‌هاي ما نگاشتند،تا که  مرگ بي‌ثمر و بي‌رنگ را به جاودانگي شهادت بدل کنيم . آنان قلبهاي لبريز از عشق . صداقتشان را کريمان ارزاني کردندو خشماهنگ با بيداد درافتادند تا که عجز و حقارت را در اندروي تک تک ما فرو شکنند.
اگر ايمانشان را براي ابد به ما هديه کردند،اگر ايستاده مردن را به ما آموختند،چه ناسپاسي نامردانه ايست که بي‌يادشان شب داره سر آريم و بي‌نامشان روز را بياغازيم.چه کسي کربلاي سالارما،حسين(ع) را دوباره بپا کرد؟ لحظه‌هايي که زبان در کام مانده‌مان قادر به اعتراض نبود،و شرافت و تقوي ،شعورو غيرتمان به غارت مي‌رفت،کدامين تن در ظهر بلوغ عصيان سرخي عاشورا را به چشمان بي‌نورمان تاباند و جز شهيد چه کسي باور کرد،که زندگي در غلظت سياه شب تنها فريب خويش است؟
براي زيستن (و نور ،بران رستن از شرک،براي رهائي از مرگ و رسيدن به جاودانگي تنها شهيد راه مي نمايد. صفير تيز گلوله‌هايش مشعل پر مي‌شود که خلق خدا را به صبح روشن نويد مي‌دهد.
و به دل ترنم آيات  صبح گشته قريب و به منقار ،شاخه زيتون،با اوج روشن خورشيدها شهيد پيمود يکشنبه صد ساله راه را اينکه شهيد با انفجار قلب پر از ايمان-در عمق باور خاموش روحش بذر خجسته آزادگي نشاند،قلبي به گرمي خورشيد در آسمان شهر جنايت نشست در راستاي ثابت فواره‌هاي خون-صد اغناي قامت پژمرده راست شد.
از شوق و شور شهادت خنجر دگر دميد،من مرگ هيچ شهيدي را باور نمي‌کنم من با شهيد هميشه باور کردم که وطن خالي از انديشه آزادي نيست من با شهيد دوباره باور کردم که تا انتهاي اين شب ديجور باقي است فرصت عصيان اينک...مزار شهيدان در سينه هاي ماست،که دوست دارم همه هستي ام را ارزاني کنم در پاي ايمان و تقواي همه برادران شهيد شهيدان برادر-اين گلگون پيکرهاي پرفريادي که در برابر اوج عظمت‌هايشان شرم دارم وشرم از اينکه هنوز ندايشان را جانانه لبيک نگفته ام.
اينک تو اي به هر محرم شاهد اي به هر عاشورا شهيد،اي به هر کربلا قرباني،بر خويشتن به بال که امروز خون سرخ تو در کوچه ها مي جوشد. اين قلب توست.
اين همه را بنگر و بر خويشتن به بال .
اينک در قلب تک تاک ما يک شهيد يک شاهد بي‌شکست،بي‌پايان ،بيدار و بيدارتر نشسته است و ما را با شهيدان پيوندي هميشگي است.

ما مرگ هيچ شهيدي را باور نمي کنيم
 آن فروريخته گلهاي پريشان در باد
 کز مي جام شهادت همه مدهوشانند
بارشان زمزمه نيمه شب مستاي باد
 تا نگويند که از ياد فراموشانند.