نويسنده : مصطفي امه‌طلب

 

 

يكي از اساسي‌ترين شروط تداوم و موفقيت هر انقلابي، آن است كه ميان رهبران اين انقلابات و مردم پيش‌‌زمينه‌هاي مشترك روانشناختي و ذهني وجود داشته باشد؛ به‌اين‌معناكه آنها به لحاظ عقايد، ارزشها و نگرشهايشان با يكديگر همساز بوده و صرفا از جهت تابع و متبوع و يا برتر و پايين‌تر‌بودن متفاوت باشند. به‌نظر مي‌رسد يكي از علل نافرجامي روشنفكري ليبراليستي در جامعه شيعي ايران در زمينه ايجاد دگرگونيهاي بنيادين و انقلابي نيز درواقع در همين مساله نهفته است؛ چنان‌كه آنها براي ايجاد تحولات موردنظر خود مجبور مي‌شدند به كودتا يا اغفال مردم روي‌آورند و به تبع آن، پس از مدتي‌كه مردم به حقايق واقف شده و لذا سرخورده و سياست‌گريز مي‌شدند، اين روشنفكران نيز منزوي گشته و به‌ناچار براي حفظ قدرت خود به سرنيزه تكيه مي‌كردند؛ غافل‌ازآنكه از سرنيزه هر استفاده‌اي بشود، مطمئنا براي تكيه‌دادن هيچ مناسب نيست. تمامي اين پيامدها را مي‌توان حاصل ناتواني اين رهبران در ارجاع مردم به زمينه‌هاي مشترك روانشناختي و ذهني و يا اصلا فقدان چنين اشتراكي دانست.

در انقلاب اسلامي ايران، روحانيون و شاخص‌ترين ايشان حضرت‌امام‌خميني(ره)، رهبران اصلي مردم بودند. روحانيت شيعه تاكنون از چند ويژگي مهم برخوردار بوده است:

1ــ سلسله‌مراتب تعليمي، به دو شكل «تقليد از مراجع» و «سلسله مشايخ»

2ــ روابط مراد و مريدي ميان مراجع و اساتيد حوزه و طلاب

3ــ وجود نظامواره‌اي ارگانيك (به‌عنوان بخشي از پيكره اجتماع) به‌سان سلسله‌اعصاب حسي و حركتي (انتقال پيام و فرمان) در سراسر كشور بين مردم (مقلدان) و مراجع.

اين ويژگيهاي سه‌گانه باعث شد كه روحانيت شيعي ايران، دركل در جايگاه رهبر بي‌بديل و بدون جايگزين انقلاب اسلامي ايران قرارگيرد.

4ــ ويژگي ديگري نيز كه در روحانيت سنتي شيعي ايران وجود داشت و موجب شد اين گروه عليرغم انقلابي‌نبودن اوليه خود، با روحانيون انقلابي همراه شده و يا حداقل مقاومت و كارشكني نكنند، و در نتيجه روحانيت را به طور خاص نيز در راس حركت انقلابي مردم ايران قرار داد، وجود اين تفكر در ميان آنان بود كه چنانچه يك مرجع تقليد براساس نگرش خاص خود به حوزه اختيار و ولايت‌فقيه، اقدام به تصرف، صدور فرمان و يا عمل خاصي كند كه از تقوا و دينداري به دور نبوده و در چارچوب يكي از بينشهاي فقهي قابل طبقه‌بندي باشد، اين مراجع سنتي با آن مخالفت ننموده و مردم را به نافرماني از آن نخوانند. اين ويژگي كه هم‌اكنون نيز در ميان فقهاي سنتي محفوظ مي‌باشد، موجب شد حضرت‌امام(ره) بي‌آنكه از ناحيه كليت روحانيت و حوزه با مقاومت قابل‌توجهي روبرو شود، ابتكار عمل را به دست گرفته، حوزه و اجتماع، از جمله دانشگاهها و ادارات را يكپارچه عليه حكومت پهلوي به حركت درآورد و سكان راهنمايي آنان را در اختيار گيرد.