بی تونشستم
پنج شنبه 28 مهر 1390 10:03 PMبی تـو نـشـسـتم در خـیـابـان زیـر بـاران
گـویی کـه مـجـنـون در بیـابـان زیـر بـاران
افـتــاده نــان خشـکی از منـقـار زاغــی
گنجشک خیسی می خورد نان زیر باران
هـر کـس بـه قـدر روزی خـود سهـم دارد
سهـم مـن از تـو :چشـم گـریان زیر باران
ای کاش می شد با تو ساعتها قــدم زد
از راه آهـــــن تــا شـمـیـران زیــر بـــاران*
بـا طــعــنـه عـابـرهـا سـراغـت را گـرفتند
آخـر چـه می گـفـتـم بـه آنـان زیر باران؟!
باور کن از تو دست شستن کار من نیست
عشق تـو می گــردد دو چــنـدان زیر باران
...
وقـتـی دعـــا در زیر باران مستجــاب است
دیـگـر چــه کـــاری بـهـتـر از آن زیــر بــاران
پــروردگــارا در غــیـاب حـضـــرت عـــشــق
رعـــدی بـــزن مـــا را بــســـوزان زیـر بـاران
................................................
* منظور خیابان ولی عصر عج است
کاظم بهمنی