پاسخ به:پَ نه پَ
چهارشنبه 13 مهر 1390 4:33 PMسری یازدهم
دم کوه زنگ زدم به دوست دانشگام میگم بجنب بچه ها همه جمع شدند منتظر توایم!
میگه بچه های خودمون؟
میگم پَ نه پَ بچه های شیرخوارگاه آمنه رو میگم که منتظرند بیای ژانگولر بازی از خودت درآری بخندند
تو یه ساختمون نیمه کاره با کلاه ایمنی وایسادم
کارگره میگه مهندس کلاه گذاشتی آجر تو سرت نخوره؟
گفتم پَ نه پَ میخوام آقای ایمنی بیاد با هم کلیپ انیمیشن بازی کنیم
در آسانسورو باز کرده کوبونده تو سر من از درد اشکم در اومده میگه آخی دردت اومد؟؟
پَ نه پَ دیدم شب جمعه اس به یاد مرده هامون افتادم یه دیده ای تر کردم!!!
می خواستم به یکی از دوستام زنگ بزنم شمارشو یادم نمیومد به گوشی نیگا می کردم شاید یادم بیاد. بعد خواهرم اومده میگه می خوای زنگ بزنی؟
پَ نه پَ با تلفن مسابقه زل زدن گذاشتیم ببینیم کی کم میاره!
پیک پیتزایی میاد در میزنه. یارو میگه پیتزا آووردی؟!؟!؟
میگه پَ نه پَ اومدم آشغالاتونو ببرم
نصف صورتم ورم کرده رفتم دکتر، دکتره می گه آبسه کرده؟
میگم پَ نه پَ باده اون ور صورتم خوابیده!!!
اومدم به بابام میگم بابا پول بده، میگه مگه پولات تموم شده؟
میگم پَ نه پَ با اون یه ذره پول تو جیبی رفتم یه بنز خریدم، بقیشم گذاشتم بانک!
میگه پَ نه پَ با اون دست فرمونت میخوای پول بنزم بهت بدم لابد؟!!!
به دوستم میگم دارم واسه چند روز میرم آبادان. میگه واسه کار داری میری؟
پَ نه پَ یه دماسنج خریدم دارم میرم تو دمای بالای 50 درجه تستش کنم