روز میلاد

روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم، دانه‏های عشق از صحن و سرایت برمی‏چینم و دور تا دور گنبد طلایی‏ات می‏گردم و این‏گونه جشن می‏گیرم.

پیش از خورشید، گنبد طلایی توست که هر روز طلوع می‏کند.

صبح شهر قم مدیون توست؛ مدیون خورشیدی که شب نیز بر فراز شهر آشکار است.

روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم.

جشنی است که همه در آن دعوتند؛ کوچک و بزرگ، پیرو جوان؛ دور تا دور حرم تو چرم می‏زنند و چرخ می‏زنند و نگاه مهربان و نوازشگر تو، پر و بال دلشان را نوازش می‏کند.

زیارت‏نامه خواندنِ این روز، حال و هوای دیگری دارد.

روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می‏دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی‏گردیم؛ با دل‏هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.

روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!