قسمت چهارم :

اين پادشاهان دست نشانده ي اشکانيان بوده اند و از عهد اسکندر و خلفاي اسکندر به رياست مذهبي و کم‌کم به پادشاهي گماشته مي شدند و اردشير چنان که گذشت يا پسر پاپک آخرين شاهان مذکور و يا پسر ِدختر او بوده است و چون پدران و نياکان اردشير جنبه ي مذهبي داشته اند، از سکه هاي آن ها اين جنبه به خوبي ديده مي شود. خود او هم در استواري بنيان دين کوشيد و دين و دولت را با هم کرد و به وزير خود (تنسر) هيرپدان هيرپد امر کرد که اوستاي پراکنده را گرد آورد و خود را در سکه ها خداپرست و خدايي نژاد خواند.

 

در عهد «شاهپور» پسر اردشير و جانشينان وي نيز در گردآوري اوستا و تهيه ي  فقه و ساير احکام و عبادات زرتشتي توجه و اعتناي کامل به عمل آمد و در حمايت از آيين مزبور کار به تعصب کشيد از آن جمله ماني، پيرفديک سخن گوي و مصلح بزرگ ايراني به اعتماد آزادي مذهبي که پيش از ساسانيان در ايران موجود و برقرار بوده است در عصر شاپور اول ظاهر شد و شاپور را دعوت کرد. شاپور با او به عادت قديم رفتار نمود و ماني کتابي از کتاب هاي خود را به نام شاپور نوشت و نام آن را «شاهپو هرگان» نهاد، ليکن در زمان بهرام پسر هرمز وي را برخلاف وصيت زرتشت و برخلاف اصول ديني که در ايران مرسوم بود کشتند.

شاپور با او به عادت قديم رفتار نمود و ماني کتابي از کتاب هاي خود را به نام شاپور نوشت و نام آن را «شاهپو هرگان» نهاد، ليکن در زمان بهرام پسر هرمز وي را برخلاف وصيت زرتشت و برخلاف اصول ديني که در ايران مرسوم بود کشتند.
خلاصه،

قسمتي از اوستا در زمان

شاپور اول

به دست آمد و در عصر

شاپور دوم

«آذر پاذمار سپندان» - که موبدي بزرگ و سخنگويي گران مايه بود و بعض مورخان عرب او را زرتشت ثاني ناميده اند و واقعه ي ريختن مس گداخته بر سينه ي زردشت منسوب به اوست ؛و

خرده اوستا

را آورد و چنان به نظر مي رسد که تمام اوستا را به دست آوردند و يا مدعي شدند که اوستا به تمامي به چنگ آمده است و دانشمندي ديگر مرسوم به «ارتاي ويراف» نيز در عالم خواب،

سيري در بهشت و دوزخ کرد

و احکامي ديگر پيدا آورد که در کتاب «ارتاي ويراف نامک» مندرج است، و نيز تفسيرهاي اوستا از اين به بعد به زبان

پهلوي

رايج گشت.

در قرن نهم ميلادي و دوم هجري مؤلف دينکرت - که تفسيري از اوستا و مهم ترين کتب فقه، عبادت و احکام مزديسني است - گويد اوستا داراي 21 نسک است، و اسامي آن ها را ذکر مي کند و مجموع 21 نسک را به اصطلاح زبان پهلوي به سه قسمت منقسم مي نمايد به قرار ذيل : 

الف- گاسانيک

ب- هاتَکْ مانْسَريک

ج- داتيک

گاسانيک يعني بخش «گاثه» که سرودهاي ديني و منسوب است به خود زرتشت و محتويات آن ستايش اهورامزده و مراتب ادعيه و مناجات ها مي باشد.

هاتک مانسريک، مخلوطي از مطالب اخلاقي و قوانين و احکام ديني است.

داتيک، فقه و احکام و آداب و معاملات است.

 

اما بعد از اين تاريخ (يعني بعد از قرن سوم هجري) معلوم نيست چه وقت بار ديگر اوستا دست خورده و قسمتي از آن از ميان رفته است. باري آن چه امروز از اين کتاب در دست ما باقي است پنچ جزو يا پنج بخش است و به اين نام معروف :

 

1- يَسْنا - که گاثه جزء آن است، و معني آن ستايش مي باشد.

 2- ويسپَرَذ ْ- که آن هم از ملحقات يسنا و در عبادات است و معني آن  «همه ي  ردان و پيشوايان» است.

3- وَنْدايداذ - که در اصل ونديودات بوده است، يعني ادعيه و اوراد بر ضد ديوان و اهريمنان.

4- يَشْت - که قسمت تاريخي اوستا از آن مستفاد مي شود آن هم از ماده ي يسنا و به معني عبادت و ستايش است.

5- خرده اَوِستا - يعني اوستاي مختصر يا مسائل مختصر و خرد اوستا، و آن عبارت است از عبادات روزانه، ماهيانه، ساليانه، اعياد، جشن ها، طريقه ي زردشتي گري، کُشتي بستن، آداب زناشويي، عروسي، سوگواري و غيره.

زبان اوستايي هم يکي از اصول و پايه هاي زبان ايران است. اين زبان خاصه قسمت هاي قديم آن «گاثه» بسيار کهنه به نظر مي رسد و مانند زبان سنسکريت و عربي داراي اعراب است، يعني اواخر کلمات از روي تغيير عوامل تغيير مي کرده است و حرکات گوناگون به خود مي گرفته است، همچنين داراي علايم جنسي و تثنيه بوده است.

ادامه دارد...