پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 7:54 PM
چند تن از علماي زردشتي
قسمت پانزدهم ( پاياني )
سواي گردآوردهايي که در قسمت پيش گفته شد باز هم قسمت هايي هست که يادآوري نشده از قبيل «اندرچ پيشينکان» در 4 فقره و 280 کلمه که جزو متون پهلوي انکلساريا صفحه 39 به طبع رسيده است و «چيتاک اندرچ فريودکيشان» که از صفحه ي 41 تا 50 متون مزبور به طبع رسيده و مجموع آن 1820 کلمه است و «اندرچ ويه زات فرخ پيروژ» در صفحه ي 73 همان کتاب تقريبا 466 کلمه، و «اَپَرْپنج خيم هُوسْروان» در همان کتاب از صفحه ي 129 الي 131 در 260 کلمه، ديگر «اَوَرْپتماني کتک خوتائيه» از صفحه 141-143 همان کتاب در 459 کلمه ي ديگر «واچکي چند هچ وژرک متر» صفحه ي 85 و «افسون گزندگان» و قسمت هاي بي سر و ته ديگر که باز در همان کتاب طبع شده است و مهم تر از همه «ماتيکان هزارداتستان» يعني «گزارش هزار فتواي قضايي» است.
کتاب هايي نيز بوده است که در عهد اسلامي از آن ها استفاده مي شده و بعدها از ميان رفته است مانند «آيين نامک» که محتوي مجموعه اي بوده است از اخلاق، فرهنگ، رسوم ، آداب، بازي ها، ورزش ها، سخنان بزرگان و آيين رزم، عزا، سور، زناشويي و غيره. ابن قتيبه و ديگر اديان عرب بسيار از فصول اين کتاب را نقل کرده اند. در خاتمه ي ماديکان چترنگ که به زبان پهلوي باقي است گويد:
« اصل بازيدن شترنج اين است که نگرش (ملاحظه) و توخشش (سعي) در نگاه داشتن و مواظبت ابزار خود بيشتر کني تا در بردن و زدن ابزار طرف بازي، و به اميد و طمع زدن ابزار حريفدست بد بازي نکني و شمار ابزار خود را بداري چنان که يکي را بکار اندازي و ديگري را بپرهيز و احتياط گذاري و نيز همواره به اصل بازي توجه کني و پايان را در نظر داشته باشي، چنانکه در «آيين نامه» نپشته است.»
از اين قبيل است «خوتاي نامه» و «کاروند» که جاحظ در البيان و التبيين از قول شعوبيه از آن دو کتاب و فصاحت و بلاغت هريک تعريف مي کند و مي گويد:
« وَ مَنْ اَحَبَ اَن يَبْلغَ في صَناعَهِ البَلاغَهِ وَ يَعْرفَ الغَريبَ وَ يَتَبَحَرَ في اللُغَه فَلْيَقْراء «کتاب کاروند» وَ مَنْ اَحْتاج اَلي العَقْل وَ الْأدَب وَ الْعلْمِ بالْمَراتبِ واَلْعَبْر و اَلْمَثلاتِ و اَلْألْفاظِ الْکَريمه وَ الْمعاني الشَريفه فَلْيَنْظُرْ الي "سِيراَلْملُوْکَ.»
ديگر کتاب «دستوران» يکي از کتب قضايي عهد ساساني که در آغاز به زبان پهلوي بوده است و اکثر منابع آن با «ماتيکان هزار داتستان» يکي است و فعلا ترجمه ي اين کتاب به زبان سرياني موجود است؛ اين نسخه در قرن هشتم ميلادي به وسيله ي رييس نصاراي ايران «عيشو بُخْت» تأليف يا ترجمه شده است اما مترجم عيسوي مزبور قواعد حقوقي ايران را تغيير داده است تا با اوضاع و احوال هم کيشان او مناسب تر باشد.
ديگر کتبي مانند «ويس و رامين» و کتابي در منطق که ترجمه ي عربي آن باقي است و کتاب «السکيين» که «مسعودي» نقل مي کند و اصل پهلوي «شکند گمانيک وچار» و آن چه بعدها در جاي خود اشاره خواهد شد.
آثار ديگر سواي سکه ها که از حيث لغت ها مخصوص و رمز شهرهايي که سکه در آن ها زده مي شده است و شکل تاج ها که هر يک علامت مخصوص و داراي ويژگي هاي تاريخي و اشاره هاي مخصوص است؛ مهره ها است که از آن عهد به دست آمده و مي آيد و بر اين مهره ها کلماتي غير از نام هاي خاص به عنوان شگون و ميمنت نقش مي شده و صورت حيوان يا علامتي ديگر نيز بر آن منقوش مي گرديده است. در ضمن اين مهرها نام چند مؤبد و چندين لقب نيز ديده شده است.
3- اسامي چند تن از علماي زردشتي
1- تَنْ سَرْ : اين مرد از موبدان عهد اردشير اول است و «هيرپدان هيرپد» بوده است که مقامي است چون موبدان موبد و سمت مستشاري و وزارت اردشير داشته و او است که «نامه ي تنسر» را به «جشنسف» شاه طبرستان نوشته و او را به موافقت و دولت خواهي اردشير اندرز مي دهد؛ متن پهلوي اين نامه از ميان رفته و فارسي آن در «تاريخ ابن اسفنديار» مضبوط است و در تهران به اهتمام فاضل معاصر «مجتبي مينوي» طبع شده است بعد از او نام «زروان داد» پسر مهرنرسي را مي شناسيم که هر دو هيربدان هيربد و مأمور امور قضايي بوده اند.
2- بهنک : از موبدان اوايل ساسانيان است و «آذرپاد مارسپندان» جانشين وي بوده است.
3- آذرپاد مارسپندان : ظاهرا از اعقاب زردشت بوده است و يکي از بزرگان اين عهد است و در زمان شاپور دوم قسمت مهمي از اوستا و مخصوصا خرده اوستا را گردآوري کرد و اندرزنامه ي او مشهور است و ما قبلا از او ياد کرده ايم.
4- مهروراژ : مهراگاويد و مهر شاپور که در عهد بهرام پنجم بوده اند، ديگر آزاد شاه که در زمان خسرو اول مقام موبدي داشته است.
5- ارداي ويراف : که در عصر شاپور اول مي زيسته است و او است که براي تکميل احکام اخلاقي مزديسنا جامي چند شراب نوشيد و در کنف نگاهباني شاه و رجال دربار در قصري محفوظ به خواب رفت و پس از چند روز برخاست و معراج خود را که سير در «چينوَتْ پُوْهل»، دوزخ و مينوان بود فرو گزارد و دبيران نوشتند و نام آن کتاب «ارداي ويرافنامک» است.
6- بزرگمهر : اين نام گويا مصحف «بُرْزْمهر» يا «داد بُرْزْمهر» بوده است که او را «زرمهر» هم نوشته اند، ظاهرا نام صحيح او «دات بُرژمِتر» است و از وزيران، مستشاران و درباريان عمده ي انوشيروان بوده است و در مقدمه ي «اندرز بزرگمهر» مقام و القاب خود را چنين شرح مي دهد :
«وَزرُکِ متربوختکان - وينان پَتْ شپستان شتر- واوستيکان خسرو و دَرين پَتْ»
يعني بزرگمهر پسر بوختک رييس «رايزنان خاص دربار کشور» ملقب به «اوستيکان خسرو» يعني پليس و پاسبان شخصي پادشاه و «رييس دربار» و چنين به نظر مي رسد که بزرگمهر بختگان همين «دادبُرژمهر» بوده است که به تخفيف او را «زر مهر» خوانده اند و گويند از وزيران بزرگ خسرو کواتان بود و به دست هرمز کشته شد.
پايان