پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 6:16 PMعرفات عاشقي
مطالعه "عرفات" در شعر فارسي
يكى از با شكوهترين و بلكه بى نظيرترين مراسم حج وقوف در عرفات است. وقوف (توقف و درنگ) در اين صحرا از ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب واجب است و اگر كسى مقدارى از اين مدت را هم درك كند كافى است.
عرفات به معنى عرفان، شناخت، آشنايى، فهم و اعتراف است، لغتى است كه هم از ديدگاه اهل معرفت و صاحبدلان و هم از نظر جامعه شناسان و آگاهان مورد دقت و موشكافى قرار گرفته است.
و به جهت آنكه در صحراى عرفات وقوف انجام مى پذيرد به آن «موقف» نيز گفته مى شود.
به موقف عرفات و به مجمع عرصات
به حشرو نشرو بقا و لقا و حور و قصور
رشيد الدين وطواط
چون به موقف رسند از پس شوط سنگ آن راه اشكبار كنند
جمال الدين اصفهانى
دشت موقف را لباس از جوهر جان ديده اند
كوه رحمت را اساس از گوهر كان ديده اند
عرضه گاه دشت موقف عرض جنات است از آنك
مصنع او كوثر و سقاش رضوان ديده اند
هشتم ذى الحجه در موقف رسيده چاشتگاه
شامگه خود را به هفتم چرخ مهمان ديده اند
خاقانى
وانگه به موقف آى و به قرب جبل بايست پس بامداد بار دگر بيست هم بجا
مولوى
«جبل الرحمه» يا «كوه رحمت»
در سرزمين عرفات، كوهى است به نام «جبل الرحمه» يا «كوه رحمت» كه مستحب است وقوف در پايين اين كوه و در زمين هموار انجام پذيرد و بالا رفتن از اين كوه در ايام وقوف مكروه است.
كوه رحمت حرمتى دارد كه پيش قدر او كوه قافونقطه«فا»هردو يكسان ديده اند
جبريل خاطب عرفات است روز حج از صبح تيغ و از جبل الرحمه منبرش
خود فلك خواهد تا چنبر اين كوس شود تا صداش از جبل الرحمه به تنها شنوند
خاقانى
در صفت جبل الرحمه
| پس بر سر كوى رحمت آيى |
| آن قبله عهد آشنايى |
| آدم به سرش فراز رفته |
| طاق آمده جفت باز رفته |
| جودى همه ساله در طوافش |
| العبد نوشته كوه قافش |
| نز روى بلندى از پى نور |
| دندانه تيغ او سر طور |
| بر هم كمريش طور طرف است |
| سنگش زر صرف و سنگ صرف است |
خاقانى
در صفت عرفات و تراكم خلق
| زآنجا كه عنان دل بپيچى |
| راه عرفات را بسيجى |
| آيى به پناهگاه بشرى |
| دشت عرفات و ركن اعلى |
| آن مقصد عزم ره نوردان |
| آن غايت كار نيكمردان |
| دهليز سراچه الهى |
| دهليز چه صدر پادشاهى |
| ماتمگه راندگان برونش |
| دولتگه خواندگان درونش |
| بيرون و درونش هست ماناك |
| دامان اثير و جيب افلاك |
| زين سو همه حيرت آورد بر |
| زآن سو به جوار حق كشد سر |
| اين دار خلاف و دير خذلان |
| آن شط امان و خط ايمان |
| خلق دو سراى حاضر آنجا |
| ميعاد و معاد ظاهر آنجا |
خاقانى
ابيات پراکنده در مورد عرفات
آمده سوى مكه از عرفات
زده لبيك عمره از تنعيم
گفت نى گفتمش چو در عرفات
ايستادى و يافتى تقديم
عارف حق شدى و منكر خويش به تو از معرفت رسيد نسيم
ناصر خسرو
تو كعبه جلالى و ارباب شرع را
خوارزم و آب او عرفات است و زمزم است
رشيدالدين وطواط
تو كعبه آمالى و زقافله شكر
هر جا كه رود ذكر تو گويى عرفات است
انورى
بينى به موقف عرفات آمده مسيح
از آفتاب جامه احرام در برش
خاقانى
پريرنوبت حج بود و مهد خواجه هنوز
از آن سوى عرفات است چشم بر فردا
خاقانى
سر كوشان عرفات است و سراشان كعبه
دوستان همچو خليلند و رقيبان نمرود
به منا و عرفاتم ز خدا در خواهيد
كه هم از كعبه پرستان خداييد همه
خاقانى
چو عيد و چون عرفه عارفان اين عرفات
به هر كه قدر تو دانست مى دهند برات
مولوى
بر عرفات حضرتش من چو وقوف يافتم
كيست كه در حضور من دعوى «من عرف» كند
اوحدى مراغى
عرفات عشق بازان سر كوى يار باشد
به طواف كعبه زين در نروم كه عار باشد
كمال خجندى
به موقف عرفات ايستاده دعا خوان
من ازدعا،لب خودبسته گفتگوى تو كردم
جامى
تا نشود در عرفاتت وقوف
كى شود از راه نجاتت وقوف
جامى
بر سر كوى تو ناكرده وقوف
حاجيان را چه وقوف از عرفات
جامى
مروه سعى صفا حجر عرفات
طيبه و كوفه كربلا و فرات
هر يك آمد به قدر او عارف
بر علوّ مقام او واقف
جامى
برگرفته از کتاب "حج در ادب فارسي" محمد شجاعي