پاسخ به:نقد وبررسی ادبی
یک شنبه 3 مهر 1390 6:11 PM
واگوية هذيانهاي مسموم و روانپريشانه (جنوننمايي)
پژوهش در مورد اين نشانة رفتاري، بيشتر به كار روانشناسان و روانپزشكان ميآيد كه براي درمان افرادي از اين دست كه پيشتر از آنكه شاعر باشند، به توهم شاعري گرفتارند، چارهاي عاجل بينديشند. اجازه بدهيد اين نشانة رفتاري را با مثالهايي گويا و روشن بشناسيم، مثالهايي بينياز از هر گونه شرح و تفسيري:
1
مردي كه از خيرش اگر ميگذشتند
و ميگذاشتند بزند دست به هر كاري
اگر ميخواستند چه ميشد
كم نميشد از جادهها سنگي
حتا به سمتم اگر پرت ميكردند
آخ هم نميكردند اين سالها اگر ميكردم
گرچه اين درد همه از اين است كه همهمه كرد و
برد به هر ويتريني دست اگر ميشد زد
اگر دستبرد ميشد زد در تاكسي
كم نميشد از هيچ دستي دست
نعل وارو اگر زد ميشد...
2
سربالاييها!
خجالت نميكشي؟ بينداز پايين!
حالا ديگر زمين را ميبينم
كه ميچرخم
وقتي كه ميچرخم
اصلاً از صفر جهان گم شدي
ـ هر چه ميگيرد، آزاد نميكند ـ
شمارهاي گرفتي و
ديگر پس ندادي
حالا بعد از اين همه سال
دست روي كدام يك بگذارم
كه سه نشود؟
خجالت ميكشم.
3
من اين آخرين دست را به كسي ميدهم كه دست مرا از پشت بسته است
دست بسته به دستبند، دستم ميدهي دست
دست
كه دستم را خواندهاي
و دروغ ميگويد اين دست؟
نحوشكني، به هم ريختن اجزاي جمله
باز هم مثال اين نشانة رفتاري را از مصاحبة سيد علي صالحي با هفتهنامة آتيه (شمارة 380) ميآوريم:
- «... زبان همين صورت تجسمي كلمات و روند و فرآيند سخنورزي معيار و معمولي نيست كه با ويران كردن آن، به ذات شعر و جادوي غريب و روح روشن معنا برسيم. اين عدة معدود متأسفانه به جاي رسيدن به نحو نو، به تخريب صرف در زبان ميپردازند و اين لجاجتي خوشباورانه و تيمارستاني است كه نتيجهاي جز نوعي شبهشعر آستيكمات ندارد و مخاطب فعال و هوشمند و حتي خلاق هم نميتواند بهصورت انحصاري تنها با شمارة عينك طبي چنين واژه بازي به جهان نگاه كند».
و اما مثالهايي براي نحوشكني كه يكي از نشانههاي بارز رفتار ناهنجار شاعر با زبان است:
1
در اين زمينه بايد
ديروز پياده ميشدم هر روز
همين را ميگويم اينجا
دو روز است و من سه روز
يك روز هم
دنيا را در چهار حرف افقي ساختم
با من نساخت!
2
... عاشق زني شدهام تا شعرهاي زنانه نگويم
قدم برنميدارم بزنم
بلند ميشوم از دكمهها كه مياُفتند
و چشمهايم را كه ميبندم
تمام جملههاي زمين زن ميشوند
و شعر منطق خود را داراست!
3
من را بخوابان
من را بياوران
من مثل شعر تقطيع ميشوم سوي پرندههاي تطبيقي
من هيچ چيز را به سوي هيچ در آواز هيچ
زنبيلي از زبانة زيبايي در كنج حفرة گنجشكي و هيچ
استخري از طراوت پاشيده در شيشة شكسته
حالا ببين چقدر گم شدنم را خميدهام
ميآوراندم اكنون به سوي خويش
صافم به شكل ليس كه بيحس ميآوراندم
و چهرة مرا در ذرههاي آن ديگران فرو كرده
حتي خود او هم اين را ميگوياند.
تركيب واژهها با سازههاي غير كلامي
يكي از مشخصههاي رفتار ناهنجار با زبان، پرداختن افراطي به «برونة زبان» و فيزيك كلمات است، حال آنكه در «درونة زبان» هيچ اتفاق شاعرانهاي نميافتد. علت اصلي اين انحراف، غافل شدن از «معنا» و حقيقت زبان و دلمشغولي افراطي به فرم و ساختار است.
اين گروه از شاعران همة مشكلات شعر معاصر ما را در تعصب و تعلق خاطر اديبان ما به «معنا» خلاصه ميكنند و چنين ميپندارند كه با حذف «معنا» همة مشكلات شعر و ادبيات فارسي يك شبه حل ميشود و شعر ما جهاني! «سيدعلي صالحي» در اين خصوص گفته است:
- «من همواره در بهكارگيري زبان راديكال بودهام، چه در دوران موج ناب و چه در روزگار شعر گفتار، اما واقعاً كدام زبان؟ منظور دگرگوني در روح زبان است و نه مثله كردن تجسد تركيبات، نامها، سطور، جملات و...! منظور! راز زبان است و روح زبان و رؤياي زبان! يورش به پوستة زبان و گريزاندن افعال و قلع و قمع جملات و تركيبها، جز از طريق بمباران شيميايي و هذيانهاي مسموم، غير ممكن است و ما هموطنان واژگانيم و نه دشمن زبان. دگرگوني درست و سازنده در زبان از درون رو به بيرون رخ ميدهد و نه برعكس.»
و اما مثالهايي در مورد تركيب واژهها با سازههاي غيركلامي، پيوندي تلخ و تحميلي كه نتيجة محتوم آن چيزي جز ايجاد گسست و فاصله بين مخاطب و شعر نيست، همان چيزي كه امروز به آن «بحران مخاطب» ميگوييم:
همين جوري
كوره را بردهام به غاري اينجوري
بگو بياد بيارش! كو؟ كوچك شد؟
روي ديوارهايش نوشته بودند
ها! خوانا نيست؟
گفتم كه! _____ شنيدي؟
اِه كري مگه؟
اين خط وُ بگير و بيا... رسيدي؟
همينجا بشين!
اين هم اين صندليh
ها! چي شد؟
گيجي؟ اينجوري
حالا سرت را از زير موهات بردار
بالهات را بگير و برو گمشو!
بالا؟ نه!
چند تا بيا پايين حالا بگو ببينم
حالت چطور شد؟
همينجا بود گم و گور شد.
تقابل با هنجارهاي اخلاقي
يكي ديگر از مشخصههاي رفتار ناهنجار با زبان، تقابل با هنجارهاي اخلاقي است. در شعر اين گروه از شاعران «اخلاقستيزي» شيوهاي مرسوم و معمول است و اشعار آنان آميخته به انواع تعبيرات غير اخلاقي و ناپسند!
با عرض معذرت، براي مثال تنها به ذكر يك نمونه از اين اشعار اكتفا ميكنم:
خوابم نميبرد
حوض كاشي سبزم
بوي تهوع گرفته بود
مثانهام داشت از درد ميتركيد
اما نه من روي ديدن توالت را داشتم
نه توالت چشم ديدن من
قرار بود مثل هميشه
توي دريا نقش غريقنجات را بازي كنم
اما حالا بيهيچ حس گنديدهاي
غريق نجات يك حوض بوگندو...