كلیات مباحث دستوری

می توان به جای آوردن اسم، واژه ای آورد كه جانشین اسم شود. مثلاً به جای

مرد رفت.

می توان گفت:

او رفت.

و به جای

شیشه شكست.

می توان گفت:

این شكست.

در این جمله ها «او» و «این» به جای اسم نشسته اند و جانشین اسم شده اند.ضمیر مقوله دیگری از انواع كلمه است.

می توان وابسته ای برای اسم آورد و با آن خصوصیتی به اسم نسبت داد؛ مثلاً چنین گفت:

مرد دانا رفت.

شیشه نازك شكست.

«دانا» خصوصیتی به مفهوم «مرد» می افزاید. همچنان كه «نازك» خصوصیتی را درباره «شیشه» بیان  می كند. «دانا» و «نازك» مقوله  دیگری از انواع كلمه است. این واژه ها را صفت می نامیم.

درجمله ی

مرد دانا رفت.

می توان گفت:

مردِ دانا سریعاً رفت.

«سریعاً» وابسته به فعل است و نشان می دهد كه «عمل رفتن» چگونه اتفاق افتاده است. «سریعاً» در این جا مقوله دیگری از كلمه است كه آن را قید می نامیم.:

«شیشه بسیار نازك شكست.» (در این جمله «بسیار»آمده)

«شیشه بسیار نازك است.» (در این جمله «بسیار»آمده)

«مرد دانا بسیار تند رفت.» (در این جمله «بسیار»آمده)

«تند برخاستن و رفتن علی مرا به تعجب انداخت.» (در این جمله «تند» آمده)

علاوه بر مقوله های اسم، فعل، ضمیر، صفت و قید، دو مقوله دیگر نیز در زبان دیده می شود:

الف) در جمله ی

مرد با كودك رفت.

«با» ، «كودك» را به «مرد» ارتباط می دهد و آن دو را همراه می كند، «با» از مقوله ای است كه آن را حرف می نامیم. حرفها وظایف گوناگونی در جمله به عهده می گیرند.

ب) در جمله ی

كاش باران بیاید

«كاش» واژه ای است كه مفهوم جمله از آن به دست می آید و بار عاطفی دارد. مثلاً مفهوم این جمله ها از «كاش» مستفاد می شود:

آرزو می كنم.... – خواست من این است كه ... –

هر جمله از جزء های كوچكتری تشكیل می شود؛ مثلاً در این جمله:

دانش آموزان كلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

در وهله ی نخست می توان این جزءها را تشخیص داد:

دانش آموزان كلاس پنجم

تمرین های ریاضی خود را

خیلی سریع

نوشتند.

سه جزء اول، گروه هایی هستند كه با هم عمل می كنند، یعنی از نظر نحوی یك واحد هستند؛ در سه گروه اول، هسته ای وجود دارد كه بقیه واژه ها بدان وابسته اند:

دانش آموزان، تمرین ها، سریع.

از جزءهای هسته، به اضافه واژه آخر، می توان جمله ای ساخت. جمله ای را كه از این جزء های هسته می سازیم، می توان جمله هسته نامید:

دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

هر كدام از جزءهای هسته را واژه ای تشكیل می دهد كه برخی از واژه ها نیز قابل تقسیم به اجزای كوچكتری هستند:

دانش آموزان= دان+  ِِ ش + آموز+ ان

تمرینها= تمرین + ها

نوشتند = نوشت + ََ ند.

هر كدام از این جزء های كوچكتر را واژك می نامیم.:

دان ِ  ش آموزان ِ  كلاس  ِ پنج ُ م تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشت  َ ند

: دان/  ِش/ آموز / ان/  ِ/ كلاس /  ِ/ پنج / ُم / تمرین / ها /ی / ریاضی/  ِ/ خود/ را/ خیلی / سریع / نوشت / َند.

دانش آموزان/  ِ/ كلاس/  ِ/ پنجم/ تمرین ها / ی / ریاضی/  ِ/ خود / را / خیلی / سریع/ نوشتند.

دانش آموزان كلاس پنجم / تمرین های ریاضی خود را / خیلی سریع / نوشتند.

دانش آموزان كلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

چنان كه جدول بالا نشان می دهد جمله قابل تقسیم به چند گروه، و گروه قابل تقسیم به چند واژه، و واژه قابل تقسیم به چند واژك است. همچنین جدول بالا نشان می دهد كه گاهی یك واژك، خود، یك واژه است و نیز به جای گروه به كار می رود. چنان كه در جدول زیر «سریع» واژك، و نیز جانشین واژه و گروه است:

دان  ِ ش آموز  ان تمرین ها را سریع نوشت  َ ند.

دان /  ِش/ آموز/ ان/ تمرین / ها / را/ سریع / نوشت/  ند.

دانش آموزان/ تمرین ها / را / سریع / نوشتند.

دانش آموزان / تمرین ها را / سریع / نوشتند.

دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

در جمله، گروه ها با فعل در ارتباط اند و هر گروهی در ساختمان كلام نقشی به عهده دارد. مثلاً در جمله :

دانش آموزان كلاس پنجم(1)تمرین های ریاضی خود را(2) با قلم های خودكار(3)   خیلی سریع(4)نوشتند.(5)

گروه اول {= مسندٌ الیه} است،. گروه دوم است،. گروه سوم است،. گروه چهارماست و.

گروهی را كه گروه فعلی به آن اسناد داده می شود، گروه نهادی یا نهاد یا مسندالیه می گویند، یا می گویند، نقش نهادی دارد؛ مانند گروه «دانش آموزان كلاس پنجم».

گروهی را كه گروه فعلی برآن واقع می شود، گروه مفعولی یا مفعول می گویند، یا می گویند نقش مفعولی دارد؛ مانند گروه «تمرین های ریاضی خود».

گروهی كه چگونگی وقوع فعل را مشخص می كند، گروه قیدی یا قید نامیده می شود یا می گویند نقش قیدی دارد؛ مانند گروه «خیلی سریع».

گروهی را كه با حرف اضافه همراه است و معنی فعل را تمام می كند، گروه متممی یا متمم می گویند یا می گویند نقش متممی دارد، مانند گروه «قلم های خودكار».

برخی از فعل ها معنی كاملی ندارند؛ مانند «ام»، «بود» و «شد» در جمله های زیر:

رضا منم (من ام).

دیروز شنبه بود.

هوا سرد شد.

در این جمله ها«ام»، «بود» و «شد» معنی كاملی ندارند؛ سه كلمه «من»، «شنبه» و«سرد» معنی آن ها را كامل كرده است، به عبارت دیگر فعل های «ام»، «بود» و «شد»، كلمات «من»، «شنبه» و «سرد» را به نهاد (یعنی رضا، دیروز و هوا) اسناد داده است؛ این قبیل فعل ها را فعل ربطی می گویند و

مفهوم برخی از فعل ها با وجود مفعول یا متمم (یا هر دو ) تمام نمی شود و به وسیله ی دیگری نیاز پیدا می كند تا مفهوم خود را تمام كند و ابهامی را كه در جمله وجود دارد برطرف سازد. مثلاً در این جمله ها:

من او را شایسته می دانم.

همه او را در مدرسه بابك صدا می كنند.

بدون واژه های «شایسته» و «بابك»، مفهوم فعل های «می دانم» و «صدا می كنند» ابهام دارد.

مسند و تمیز نیز می توانند به صورت گروهی به كار روند:

هوا كاملاً روشن است.

من او را شایسته این كار می دانم.

«كاملاً روشن» گروه مسندی و «شایسته این كار» گروه تمیزی است.

اسم می تواند در جمله بدون علامت یا همراه با علامتی مورد خطاب قرار گیرد:

حسن! بیا.

ای خدا! خودت رحم كن.

در این جمله ها، حسن و خدا مورد خطاب و ندا قرار گرفته اند.. منادا نیز می تواند به صورت گروهی به كار رود:

در هر گروه، نقش اصلی را فقط یك واژه (یا واژك) به عهده دارد، كه آن را واژه ی هسته ی گروه می نامیم، بقیه واژه ها(یا واژك ها) وابسته های آن هستند.

در جمله های زیر، بعضی از وابسته ها نشان داده شده است:

مرد دانا آمد. دانا وابسته به نهاد و صفت آن است.

مداد علی تراشیده شد. علی وابسته به نهاد و مضاف الیه آن است.

ابوعلی سینا شیخ الرئیس در همدان در گذشت. شیخ الرئیس وابسته به نهاد و بدل از آن است.

«مرد را دیدم.» دانا آن است.

«مداد را آوردم.» علی آن است.

«ابو علی سینا را به اصفهان دعوت كردند.» شیخ الریس است.

«به مرد گفتم...» دانا است.

«به مداد علامت زدم.» علی است.

«به ابوعلی سینا نامه ای نوشتند.» شیخ الرئیس است.

«آن مرد،است.»

«این سرزمین رامی نامیدند.» است.

«ای! به فریادرس!»آن است.

«ای،! تو بر همه چیز آگاهی!»وو است.

«علی وآمدند.»است.

«حالم امروز خوب است.» «خوبِ» اولاست.

واژك ها، واژه ها و گروه ها گاهی تغییر مقوله می دهند، مثلاً صفت، مقوله ی اسمی پیدا می كند یا فعل، مقوله قیدی یا وصفی، و یا اسم، مقوله وصفی، چون:

1)ان ایرانی در این باره چنین گفته اند...

«دانشمند» در این جمله

2)آنها بیایند.

«شاید» كه

3)او ماشینیی دارد.

4)او بچهی است.

. همچنین:

انگشتر به جای   انگشتر

ظرف به جای    ظرف یا ظرف مسین

گردنبند به جای گردنبند

سینی          به جای          سینی

لباس  به جای  لباس

. وقتی شما از دوستتان می پرسید «امروز ساعت اول، چه درسی داریم؟» و او جواب می دهد: «دستور»؛ این كلمه از جمله ای است كه همه اجزای آن، جز همین كلمه دستور «حذف» شده است. در واقع در ذهن دوست شما كه به شما جواب داده، چنین جمله ای بوده است : «امروز ساعت اول، درس دستور زبان فارسی داریم». همچنین وقتی كه معلم رو به شاگردان می گوید:

«می توانید بروید» در سطح روساخت است و «شما دانش آموزان می توانید بروید» در سطح ژرف ساخت است. همچنین در این گفتگو:

-امروز ساعت اول چه درسی داریم؟

-دستور

«دستور» در سطح روساخت و «امروز ساعت اول درس دستور زبان فارسی داریم» در سطخ ژرف ساخت است.

همچنین در امثال این جمله ها:

مهندسین نقشه راه را كشیدند.

نقشه راه به وسیله مهندسین كشیده شد.

دو روساخت متفاوت به كار برده ایم، ولی ژرف ساخت آنها یكی است؛ به سخن دیگر، یك معنی در ذهن ما وجود دارد.

همچنین عبارت زیر:

«پرویز گفت: مریض است و به مدرسه نمی آید.» دارای سه ژرف ساخت زیر است:

پرویز گفت.

پرویز مریض است.

پرویز به مدرسه نمی آید.

تبدیل جمله یا جمله ها را به ژرف ساخت، «تأویل» و «گشتاری كردن» می گویند.