پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:52 PMقاب عکس شکسته
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا :
| دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا |
| همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا |
| همین که زل زده بر چشم های غمگینم |
| نشسته در دل سنگر کنار آن آقا |
| همین که نیست که همبازی ام شود گاهی |
| اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما |
| همین که نیست کشتی بگیرد او با من |
| و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ... |
| همین که نیست که با هم به مدرسه برویم |
| و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا |
| همین که نیست که ما را مسافرت ببرد |
| شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا |
| همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم ! |
| همین که نیست کند کارنامه ای امضا |
| چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد |
| چرا سراغ نمی گیری از من تنها |
| نگاه کن همه نمره های من عالی |
| نگاه کن تو به این برگه، حضرت والا ! |
| به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد |
| و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا |
| نشسته بود پدر در کنار او با شوق |
| و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا ! |
| ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب |
| آهای مرد حسابی بگیر دستم را |
| کشید چفیه به چشمان ابری و باران ... |
|
گرفت خودکار از دست کوچکش بابا ! |
پروانه نجاتی
در دین ما حرام است با چشم بسته مردن :
| حیف است از تکاپو طرفی نبسته مردن |
| یک عمر شب نشینی٬ در شب نشسته مردن |
| خفاش سان پریدن٬ در تیرگی چه حاصل؟ |
| همچون شهاب باید شب را شکسته مردن |
| آنجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است |
| ماندن قرین ننگ است٬ آنک خجسته مردن! |
| تکرار٬ ابتذال است٬ خود مایه ملال است |
| با پای خسته رفتن٬ با پای خسته مردن |
| هنگام مرگ یاران٬ چشم مرا مبندید |
| در دین ما حرام است با چشم بسته مردن |
سید حسن حسینی
غمها هر آنچه بیشتر اما نهانترند :
(تقدیم به همسران صبور جانبازان موجی)
| همسن و سالها همه از او جوان ترند |
| خوش آب و رنگتر همه خوشاستخوانترند |
| گیسوی او سفید و لبهای او کبود |
| چشمان بیفروغش از این هم خزانترند |
| می داند امتحان بزرگی است عاشقی |
| در عشق، کشتگان بلا سختجانترند |
| هر روز باید آینه باشد و بشکند |
| آیینههای گُلزده باری گرانترند |
| گاهی که اتفاق بیفتد هراس و ابر |
| دیوارهای خانه از او آسمانترند |
| نقل کلام محفل همسایههاست ، آه |
| آنها که دایههای از او مهربانترند! |
|
موجی اگر بشورد و مَرد آتشین شود |
| مردم به سازگاری او بدگمانترند |
| با این وجود صبر قشنگش شنیدنیست |
| غمها هر آنچه بیشتر اما نهانترند |
| زن، سایهبان خستگی یک کبوتر است |
| غمهای مرد شعلهورش بیکرانترند |
پروانه نجاتی