پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:48 PMچشم ها را دوباره باید بست
| خانه ی خاطرات کودکی ام |
| بوی سیمان نداشت ، خشتی بود |
| پدرم عارف قبیله ی خاک |
| مادرم ، حوری بهشتی بود |
| صبح ها با صدای ساز اذان |
| هر دو با هم نماز می خواندند |
| ربنا آتنای دل را با |
| نغمه ی دلنواز می خواندند |
| مادرم با نوازش خورشید |
| گاوها را همیشه می دوشید |
| پدرم بیل را که بر می داشت |
| تا سر ظهر داغ می جوشید |
| خشکی شاخه ی درختان را |
|
اره اره به خاک می آورد
|
| عصر هر جمعه بوی نان و تنور |
| شعله شعله زبانه می آورد |
| پدرم با تمام سادگی اش |
| رستم کشور خیالم بود |
| مادرم در جواب پرسش عشق |
| بهترین پاسخ سئوالم بود |
| رستم آباد من دل خاکش |
| در گنجینه های او دارد |
| شاخه های درخت پسته ، هنوز |
| ارثی از پینه های او دارد |
| بر سر جوی آب کوچه ی ما |
| ظهر ، پروانه ها که می خفتند |
| سایه ی زندگی خنک می ریخت |
| از درختی که پتک می گفتند |
| چهره ی خاطرات پیر محل |
| سرخی از آفتاب می پوشید |
| کربلایی حسن که روحش شاد |
| عشق را از قنات می نوشید |
| در هیاهوی ظهر تابستان |
|
بچه گانه شلوغ می کردیم |
|
سر سفره عجیب می چسبید |
| ماست هایی که دوغ می کردیم |
| بعضی از روز ها و شب ها را |
| پیش مادر بزرگ می ماندم |
| از لبش چشمه چشمه می جوشید |
| آیه الکرسی ای که می خواندم |
| داشت قرآنی از زمان قدیم |
| می گرفت استخاره های زیاد |
| شعر حافظ همیشه ورد لبش |
| بهترین نغمه ای که مانده به یاد |
| نوجوانی و جوش جبهه و جنگ |
|
مدتی همدم تفنگم کرد
|
| با نوای رحیل قافله ها |
| همدم بچه های جنگم کرد |
| تانک ها ، توپ ها ، مسلسل ها |
| سنگر و خاک سرخ و پاکیشان |
| مین و خمپاره ها به من گفتن |
| شرح از راز سینه چاکیشان |
| مدتی در جزیره ی مجنون |
| چشم لیلی همیشه با من بود |
| عشق ، شیرینی خودش را داشت |
| روح فرهاد و تیشه با من بود |
| در فضایی چنین اهورایی |
| طبع من جرعه جرعه شاعر شد |
| با نسیمی که آمد از مشرق |
| عطر احساس من مسافر شد |
|
در زمانی که کاروان غزل |
| هر شب از جاده های کج می رفت |
| از مسیر غدیر خم عمری |
| باره ی شعر من به حج می رفت |
| ای مسافر ببین که فصل جدید |
| فصل آژانس های شیشه ای است |
| زنگ در انعکاس و آینه ها |
| زخم هاشان عمیق و ریشه ای است |
| چشم ها را دوباره باید بست |
| فصل رفتن به کنج پستویی ست |
| گیسوان را بکن بریز ای باد |
| بید مجنون غمش پرستویی ست |
| بغض تهرانی دماوندم |
| خیلی آلوده گشته حال و هوام |
| مانده ام تا مسافری از ری |
| پا گذارد به روی سنگ صدام |
| عصر ها با چنین خیابان ها |
| عشق از نام خود هراسان است |
| خط چشمان که چیزی نیست |
| مارمولک شدن هم آسان است |
| از سحرگاه غفلت گندم |
|
در غزل خواب جیغ می بینم
|
| هر کجا کوچه ی پرستویی ست |
| عشق را زیر تیغ می بینم |
| قدر آن روز های زیبا را |
| فصل فهمیده ها نفهمیدم |
| کاش در یک شب غزل باران |
| خوابشان را دوباره می دیدم |
| چاه های عمیق غفلت شهر |
| آمدند و قنات را کشتند |
| آب شیرین کودکی ها را |
| سایه سار حیات را کشتند |
| ای مسافر دو استکان غزل |
| گر بریزم تو نوش جان بکنی |
| مطمئنم که با چشیدن آن |
|
جاده ها را پر از تکان بکنی |
| قسمت خوب آسمانی من |
| رفت و دارد دلم بهانه ی اشک |
| سال ها بعد از آن نشسته دلم |
| روی سکوی قهوه خانه ی اشک |
|
قهوه تلخ زندگانی من |
| برلبانت اگر نموده اثر |
| خاطرات مرا سروده شبی |
| پسری غصه گو به نام پدر |
علی حیدری زاده – شمیم عشق