پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:09 PMفصل پرواز فقط فوز شهادت مى خواست
| شهید! ای به شط نور شستشو كرده |
| نماز وصل به محراب عشق آورده |
| چو سوخت پرده جسمت در التهاب عروج |
| شگفت بر لب جانت حدیث ناب عروج |
| كنایتی ست كه با آب خنجر جلاد |
| ز باغ جان تو جوشد جوانه میلاد |
| لطافتی ست دلت را چنان لطافت نور |
| كه رفته ای شب تاریك تا ضیافت نور |
| ز قید فرع گسستی به اصل پیوستی |
| به بزم قرب به معراج وصل پیوستی |
| بلوغ خلسه روحانی ات مبارك باد |
| نبوغ رجعت پنهانی ات مبارك باد |
| قسم به شمع كه در محفل شهادت سوخت |
| قسم به عشق كه این شیوه را به ما آموخت |
| قسم به آنكه كنون خفته در لحد خاموش |
| چراغ خون شهیدان نمی شود خاموش |
زكریا اخلاقی
| كه را روى این دست ها مى برند؟ |
| خدایا مگر عشق را مى برند؟ |
| كسى نیست آیا كه گوید به من |
| تن بى كفن را كجا مى برند؟ |
| چه در مخملى سبز پیچیده اند |
| كه او را به باغ خدا مى برند؟ |
| به دوش نسیم سحرگاه عشق |
| شهید مرا تا كجا مى برند؟ |
| من و كوچه سرد و غمگین تو |
| تو را از نگاهم چرا مى برند؟ |
| چرا خون نگریم مگر مى شود |
| عزیز مرا سر جدا مى برند |
عبدالحسین رحمتى
| چقدر شعر نگفتیم كه فرصت مى خواست |
| چقدر ما نسرودیم كه جرأت مى خواست |
| چقدر در غم پرواز نشستیم و نمى دانستیم |
| فصل پرواز فقط فوز شهادت مى خواست |
| عقل مى گفت: برو اصل ارادت كافى است |
| عشق مى گفت: كه اى كاش ارادت مى خواست |
| پشت بر عشق نمودى دگر این بار مگوى |
| باز از عطر دعایى كه اجابت مى خواست |
| اگر اى دوست تو را دیر زیارت كردم |
|
به خدا دیدن چشمان تو فرصت مى خواست |
عبدالحسین رحمتى